پرسشی مهم از آنها که رای می دهند
آیدین آرتا
در روزهای گذشته من بر چند نکته تاکید کردم، و امروز پس از مرور کوتاهی بر آن چند نکته، میخواهم مهم ترین سوال را در بخش پایانی این چند نوشته در رابطه با انتخابات از هموطنانی بپرسم که تصمیم گرفته اند رای بدهند و رای دادن را تنها امکان حقیقی واقع بینانه برای تغییر می دانند. اما برای رسیدن به این پرسش مهم، نخست باید جمع بندی کوتاهی از آنچه پیشتر گفته شد داشته باشم.
1) آنچه مهم است همبستگی اجتماعی ماست
رای بدهیم یا تحریم کنیم، این انتخابات تنها بخشی از کنش و مقاومت مدنی ما برای تغییر است. رای دادن و رای ندادن نباید به شکافی میان جامعه خواهان تغییر تبدیل شود. ایجاد این شکاف و بیگانه سازی هر سوی این انتخاب به شکستن قدرت جامعه و ایجاد گسلی مخرب در ادامه تلاش اجتماعی ما منتهی می شود. برای پیروزی تغییر در یک جامعه، به همبستگی درونی و خلق اندیشه و گفتمانی نیاز داریم که "حداکثر ممکن همبستگی" را با "پذیرش حداکثر تفاوتهای اجتماعی" ایجاد کند. مرز این پذیرش ، باورهای سیاسی و دینی و یا فرهنگی نیست. مرز این پذیرش آمادگی صاحبان باورهای مختلف برای همزیستی اجتماعی با سایر مردم در ساختاری آزاد و دموکراتیک است. زیرا این شکل حقیقی جامعه ماست! متنوع و رنگارنگ!
اگر گفتمان خواهان تغییر نتواند. و یا ناتوان از این باشد که این گوناگونی را در بستری از دیگرپذیری به همبستگی بدل کند ، نتیجه نهایی آن نیز چیزی بهتر از آنچه امروز تجربه می کنیم نخواهد بود.
2) آنچه به آن باید آری، و آنچه به آن باید نه بگوییم
کسی که به انتخابات نه می گوید، تنها در صورتی این تحریم را می تواند به کنشی رهایی بخش بدل کند که از پیش "آری" روشنی به آزادانه اندیشیدن و زیستن داده باشد و "نه" او نیز نه به "روشهای استبداد" باشد و نه به "پیکره استبداد"، زیرا این روشها در هر پیکره ای می توانند بازآفرینی شوند.
آنکس نیز که به انتخابات به عنوان کنشی برای تغییر باور دارد و به آن آری می گوید، تنها زمانی در آنچه انجام می دهد صادق است که آماده باشد پس از رای خود کنشی مهمتر و دشوارتر یعنی "نه" گفتن به استبداد را در روش زیستن خود انتخاب کند، که اگر جز این باشد رای او خودفریبی بزرگی بیش نیست. خودفریبی در مسیر امیدی واهی که به گواه تاریخ هرگز نیز محقق نخواهد شد.
اگر آنکه رای می دهد آماده "نه" گفتن به استبداد نباشد نیز، باید یقین بداند که منتخب او هر کس که می خواهد باشد، هرگز قدمی جلوتر از او در نه به استبداد حرکت نخواهد کرد، به ویژه در ساختاری که با همه استبداد جاری در آن حاضریم به انتخابی حداقلی در آن نام "منتخب" بدهیم.
3) شهروند اصلاح طلب و جریان سیاسی اصلاح طلبی
میان "شهروند خواهان اصلاحات" و "جریان سیاسی اصلاح طلبی" تفاوت های بزرگی وجود دارد. بسیاری از مردمی که خواهان اصلاحات تدریجی در جامعه هستند با دلایل و دغدغه هایی از بنیان متفاوت با اصلاح طلبان این باور را برگزیده اند. مهم است که این تفاوت بیشتر آشکار و درک شود تا مفهوم اصلاح طلبی اجتماعی به یک جریان سیاسی درون حاکمیتی فروکاسته نشود. زیرا عدم درک این تفاوت و طرد مفهوم اصلاح طلبی تنها به تقویت قطبی شدن نیروهای تغییر کمک می کند.
با طرد باور به روشهای اصلاح طلبانه و طرد بخش بزرگی از بدنه جامعه، چیزی جز قطبی شدن "جریان تغییر" حاصل نمی شود. شرایطی که هر جریانی دیگری را به کمتر انقلابی بودن متهم می کند. آشنا نیست؟ اساسا نتیجه روشهای تمامیت خواهانه همیشه یکی است.
برای گذار به جامعه ای رشد یافته و پذیرای تنوع، جامعه می باید مفهوم اصلاح طلبی را بازتعریف کند. جریان اصلاح طلبی سیاسی که از داخل بدنه ساختار حاکم برخاسته است مفهوم "اصلاح طلبی" را مترادف با جریان سیاسی خود ساخته است. این وظیفه اندیشمندان و کنشگران در جامعه است که این مفهوم ارزشمند را از آنان بازپس گیرند و به قلب مبارزه مدنی در جامعه بازگردانند.
4) تحریم یک استراتژی برای پیروزی و یا یک کنش اخلاقی
- رای ندادن به باور من انتخابی است که می تواند با تعهد به ارزشهای بنیادین آزادی و "احترام به مفهوم انتخاب" برگزیده شود و از این رو اساسا انتخابی بر اساس ارزشهای اخلاقی انتخاب شده توسط فرد است.
این باور که این انتخاب همیشه و لزوما به نتیجه بهتری منتهی می شود باوری قابل اثبات و دفاع نیست و درست به همین دلیل تحمیل آن به دیگرانی که به شکل دیگری فکر و عمل می کنند، از بنیاد شیوه ای استبدادی است که می کوشد هنجارها و باورهای خود را با تهدید و تکفیر و تحقیر بر دیگران غالب سازد. همین موضوع در رابطه با کسانی که می خواهند رای دادن خود را به موضعی اخلاقی تبدیل کنند و کسانی را که باور به تحریم دارند از این منظر تحت فشار قرار دهند نیز صدق می کند.
این متن در سه پست ارسال شده است : پست/ صفحه نخست (1/3)
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر