💢پدیدارشناسی:جهان در پرانتز
📍یکی از مهمترین مبادی شناخت جهان بر مبنای تصوری است که از واقعیت و حقیقت جهان وجود دارد. تصور اولیه ای که مبتنی بر فلسفه ارسطویی است حقیقت را به معنای مطابقت با واقعیت تعریف می کند و معتقد است واقعیت بوسیله حواس و قوای عقلی انسان قابل ادراک است.اما باید دید که واقعیت تا چه میزان بوسیله حواس و اگاهی انسان قابل درک و دریافت است و مغز انسان تا چه میزان قادر به دریافت و پردازش اطلاعات محیط اطراف خود می باشد؟
📍شناخت ورودیهای حسیsensory input و آنچه از جهان پیرامون بر حواس پنجگانه ما اثر می گذارد و نحوه و میزان پردازش این اطلاعات در آگاهی انسان،می تواند این تصور فلسفه قدیم از ادراک واقعیت پیرامون را به چالش کشد.
📍طبق تحقیقات عصب شناختی،حجم آنچه انسان از ورودیهای حسی خود در هر ثانیه دریافت می کند۴۰۰ میلیون بیت دیتا است این در حالیست که بخش اگاه مغز انسان تنها ۲۰۰ هزار بیت دیتا از این اطلاعات را پردازش می کند. بدین معنا که یک بیست و پنج هزارم آنچه از وردیهای حسی وارد مغز ما می شود،پردازش می گردد. یعنی مغز انسان برای ادراک هر لحظه، رئالیتی و دنیای بیرون از انسان را بیست و پنج هزار بار کاهش می دهد. براین اساس برخلاف باور رایج، مغز را باید یک ابزار کاهش دهنده اطلاعات از محیط اطراف برشمرد و نه یک افزایش دهنده. این کاهش بوسیله مکانیسم sensory gating اتفاق می افتد. بدین معنا که همه آنچه توسط ورودیهای حسی در هر ثانیه بر انسان وارد می شود از یک دروازه gate باید عبور کند و در این عبور، بخش زیادی از اطلاعات فیلتر می شوند.جالب است بدانید این فیلتر در بیماران اسکیزوفرنی به خوبی عمل نمی کند و ظاهرا اطلاعات ورودی به مغز آنها از جهان پیرامون بیشتر است! در اوتیزم نیز بالعکس مغز در این فیلترینگ بسیار قوی عمل می کند و توان درک چندجانبه یک اوتیسم از پیرامون را کاهش می دهد. علاوه بر این نقش کاهندگی مغز انسانی، سیستم عصبی هر موجود زنده ای نیز به گونه ای خاص جهان بیرون از خود را ادراک می کند.مثلا سگها رنگهای پایه ای که می بینند فقط زرد و آبی است.بنابراین آنها جهان را آنگونه که ما ادراک می کنیم نمی بینند.
با توجه به این یافته های علمی و اشراف بر دسترسی محدود انسان به واقعیت جهان بیرون،مسئله شناخت از واقعیت و حقیقت دنیای پیرامون قابل تامل می نماید.
📍مکتب فلسفی پدیدارشناسی در دوران جدید، که توسط هوسرل پایه گذاری شد،همین مسئله را به ایده مرکزی خود تبدیل کرده است.این مکتب به فلسفه مطالعه ساختار تجربه و اگاهی انسان می پردازد.یکی از اصطلاحات فلسفی پدیدارشناسی در باب شناخت، در پرانتز نهادن bracketing به معنای تعلیق هرگونه قضاوت و کنشی درباره جهان است. بدین معنا که بواسطه عدم توانایی سیستم ادراکی انسان از واقعیت جهان باید جهان را در پرانتز (اپوخه) قرار داد و هر درکی از واقعیت را نباید تمام شده و کامل دانست و با دوری از هرگونه قضاوتی اجازه داد که آن پدیدار همچنان سخن بگوید. بنابراین مطالعات پدیدارشناسی با تاکید بر نقص ادراک انسانی از واقعیت، و امکان حذف و کاهش بسیاری از واقعیات یک پدیدار، به دنبال گسترش امکانات ذهنی انسان برای درک جهان بیرون است و ازین روست که تاکید دارد let the phenomenon speak for itself
اجازه بده تا هر پدیدار خودش سخن بگوید.
هایدگر به عنوان یک پدیدارشناس بزرگ معاصر از واژه الثیاalethiea برای حقیقت استفاده کرده است که به معنای نامستوری و پرده برداری و کشف حجاب از موجودات است. از نظر هایدگر، توجه انسان به هر پدیدار موجب توجه او به یک وجه از آن پدیدار و نادیده گرفتن سایر وجوه آن است. مانند اتاقی که با چراغ قوه تنها می توان یک گوشه انرا دید و زمانیکه درحال روشن کردن یک وجه از اتاقیم بقیه اتاق در تاریکی است.بنابراین واقعیت اتاق را باید دایما در پرانتز قرار داد تا همواره باب بررسی وجوه دیگر آن بر ما گشوده باشد و بدینوسیله زمینه های افزایش هوشیاری ما از واقعیات پیرامون و شناخت آنها فراهم گردد.
🖊برگرفته از مباحث دکتر آیدین آرتا
@darichehaa
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر