نقد سخنان بیژن عبدالکریمی در مناظره با مصطفی مهرآیین (بخش اول)
آیدین آرتا
اگر مناظره مهرآیین و عبدالکریمی را در رابطه با دفاع آنان از رای دادن و یا رای ندادن در انتخابات و نقد موضع یکدیگر که امروز انجام شد ندیده اید، حتما ببینید زیرا بسیار نکته ها برای اندیشیدن و آموختن در آن وجود دارد.
سخنان دکتر مهرآیین کامل بود و آنچه من اینجا می نویسم تنها پانوشتی بر سخنان شیوایی است که ایشان در جریان این مناظره بیان کردند. آنچه در ادامه می آید نقدی خواهد بود بر سخنان دکتر عبدالکریمی در این مناظره، ولی مایلم پیش از آن روشن کنم که سخنان ایشان را نیز نه تنها از دغدغه ای حقیقی و اندیشیده برای آینده ایران می دانم، بلکه شهامت او را هم ستایش می کنم، زیرا لحظاتی در تاریخ فرا می رسد که نقد حکومت، از نقد مردم خشمگین از حکومت آسان تر است و بیان حقیقت در چنین لحظه دشواری، وظیفه اخلاقی هر اندیشمندی است. با همه اینها بر این باورم که سخنان ایشان هم از منظر منطقی، هم از منظر اخلاقی و هم از منظر عقلانیت عملی قابل نقد جدی است.
خلاصه سخنان او در این مناظره این بود:
- حاکمیت بدنه ای جدا از مردم نیست و بخشی از مردم پشتیبان و باورمند به حکومت و ایدئولوژی آن هستند، انکار و نادیده گرفتن این حقیقت و ایجاد دوگانه حکومت-مردم یک دوگانه سازی نادرست و خطرناک است.
- حکومت صدای مردم را در تحریم مجلس شنید و با لحاظ کردن آن اجازه داد کاندیدایی نزدیکتر به خواست مردم و دورتر از خواست حداکثری حکومت در معرض رای آنها قرار بگیرد. این فرصتی است که باید از آن بهره جست.
- اندیشه های براندازانه نه حقیقت جامعه را درک می کنند و نه خطراتی که از سوی بیگانگان کشور را تهدید می کند. آنها فقدان آگاهی تاریخی و توسعه نیافتگی اجتماعی ایران امروز را درک نمی کنند و با اندیشه های تخیلی تصور می کنند با رفتن این ساختار سیاسی مشکلات بنیادین جامعه حل خواهد شد. کاری که پیشتر هم کردند و نتیجه آن وضعیت امروز است.
- روشنفکران نان ایستادن میان طبقه متوسط و حکومت را می خورند و از این مسیر برای خود هویت کسب می کنند بی آنکه مسئولیت حقیقی خود را که ایجاد تعادل برای پیشرفت است درک کرده باشند.
نکات دیگری هم بود ولی این چهار نکته اساسا به باور من مغز دفاعیه ایشان از چهارچوب فکری بود که به آن باور دارند.
نقد بنیادین من به سخنان ایشان چند محور دارد که به دلیل طولانی بودن و اهمیت هر بخش، آن را در چند قسمت و نوشته مجزا منتشر می کنم. بخش نخست این نقد به وظیفه اندیشمندان و بازخوانی نادرست دکتر عبدالکریمی از این وظیفه می پردازد.
وظیفه اندیشمندان:
اندیشمندان پیش از هر چیز وجدان بیدار جامعه هستند. چامسکی به عنوان اندیشمندی که در قلب تمدن غرب منتقد سرسخت سیاستهای آن باقی مانده است به زیبایی وظیفه اندیشمند را بیان می کند. به باور او
نخستین وظیفه اندیشمندان گفتن حقیقت و آشکار کردن دروغ است. وظیفه اندیشمندان این نیست که ملاحظات سیاستمداران را لحاظ کنند. وظیفه آنان از بنیاد اخلاقی و مبتنی بر ایستادن برای راستی و حقیقت در جامعه است. این بر آنهاست که همه آنچه را که سیاست میخواهد نبیند و زیر فرش جارو می کند آشکار سازند تا سیاست بتواند از تمایل مخرب خود به طفره رفتن در برابر حقیقت عریان به بهانه مسائل ضروری تر پایان دهد.
به باور من این دقیقا کاری است که اندیشمندی چون مهرآیین در جامعه ما انجام می دهد و اگر ذره ای عقلانیت در یک نظام سیاسی باشد، باید چنین اندیشمندان منتقدی را ارج نهد، همانطور که نظام قدرت در غرب، چامسکیِ منتقد سرسخت سیاست های خود را نه تنها در دانشگاه و نهاد تولید علم خود تحمل می کند، بلکه او را ارج می نهد، زیرا می داند که باید کسی در جامعه باقی بماند که بتواند با زبان و منطقی روشن آنچه را کسی نمی خواهد به قدرت بگوید و قدرت هم تحمل و تمایلی به شنیدنش ندارد، به عریان ترین شکل در برابر قدرت قرار دهد زیرا در فقدان امثال او چشمان سیاست کور خواهد شد و تندبادهای تاریخ، ساختار غبار گرفته آن را ویران خواهد ساخت. سیاست حتی اگر تغییر را غیرقابل پذیرش و دشوار بیابد، برای بقای خود باید که بینا باقی بماند.
من میخواهم این سخن کیرکگور را به یاد استاد فلسفه بیاورم که
حقیقت چون دامی است که تنها می توانیم در آن گرفتار آییم تا با آن بیاویزیم. تنها می توان شکار حقیقت شد و نه شکارچی آن و این نخستین درسی است که یک اندیشمند باید آنرا بیاموزد تا بتواند وجدان جامعه خود را بیدار سازد.
(ادامه دارد ... - پایان صفحه ۱)
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر