نه تنها هر انسانی سایه ای و بخشی تاریک در درون خود دارد ، بلکه هر ملتی هم سایه‌ ای دارد؛ همانگونه که سایه هر فردی در بعد ناخودآگاه شخصی او قرار میگیرد، سایه یک ملت هم در ناخودآگاه آن ملت و عملکردهای ناهشیارانه ی آن ملت بروز پیدا می‌کند . همانطور که مرز تاریکی و روشنایی از میان انسان ها نمی گذرد بلکه از قلب هر انسانی عبور می‌کند، این مرز از میان ملت‌ها هم عبور نمی‌کند، بلکه از قلب هر ملتی عبور می‌کند.

ما ایرانیان به دلیل تاریخ پر از استبداد و تلاطم خود ،سایه های بسیار تاریک و غلیظی داریم که باید بر آنها آگاه شویم و از آنها رهایی یابیم.
برای درک فساد ،استبداد ،خودمحوری، کلی اندیشی و کلی‌گویی ، سطحی‌نگری، چاپلوسی نخبه کشی ،بردگی کیش شخصیت ،بدبینی ،حقارت و در عین حال خودبزرگ‌بینی در سایه ی ملی مان راه طولانی در پیش داریم. اگر همین فردا بر ما معلوم شود همه اختراعات تاریخ از سوزن تا صنعت چاپ را نبوغ ایرانی پدید آورده باز هم نه در آن چیزی که امروز هستیم تغییر کوچکی پدید می آید و نه در آن کسی که فردا خواهیم بود . نه هنر نزد ایرانیان است و بس است و نه ما باهوش ترین مردمان جهان هستیم. نه امپراتوری های گذشته ی ما به دلیل گسترش خاک خودشان جایی برای افتخار کردن دارند؛ که اگر گستره خاک ارزش افتخار داشت، مغول ها در افتخار می توانستند در کنار ما بایستند .
گذشته ی ایران هرچه بود گذشت؛ حتی اگر چون اوزیریس، آورنده ی خِرد در جهان بودیم، امروز این خرد در زیر زمین است و نابینا . ساختن مجسمه این خرد و تعظیم بر آن، هیچ عظمتی خلق نخواهد کرد. ما باید به جنگ سوی تاریک خود برویم و بر تاریکی های درون غلبه کنیم . باید با سایه ملی مان به نبرد برخیزیم و پس از آن به زیر زمین برویم و چشم نوین امروزی و بینای خود را به تاریخ نابینای اندیشه ی خود ببخشیم.
گذشته هرگز نمی تواند بر امروز حکومت کند بلکه می‌تواند با چشمان امروز نگاه کند و نسل‌های دیروز ما را به فردا پیوند بزند و ما را در قضاوت تاریخ مان یاری کند.

همه ما از جایی آمده‌ایم ؛ از خانواده ای، از محله ای، از شهری . این خانواده می‌تواند هر خانواده دیگری باشد یا محله دیگری یا شهر دیگری یا کشور دیگری، ولی خانواده من ،فرزند من ،پدر من ،محله من، شهر من و کشور من در جهان من قرار دارند. این به معنای آن نیست که من مالک آنها هستم یا ارزش بیشتری از هر چیز دیگری در آنها دارند؛ بلکه به این معناست که اگر من تلاش کنم چیزی را در این دنیا بهبود ببخشم به احتمال زیاد آن چیزی که در جهان من قرار دارد در اولویت قرار می‌گیرد و من در جایگاه بهتری قرار می گیرم برای بهبود بخشیدن به جهانم!

ایران برای من یک قلمرو جغرافیایی نیست، خرابه‌های تاریخ هم نیست ،افتخار گذشته برای من پایان پذیرفته . ایران، جهان اندیشه ای است که در زیر سیاهی عظیم سایه‌های ملت‌های ایرانی مدفون شده است . نیروی عظیمی در تاریخ که ما را زنده نگه داشته و به هم پیوسته ولی هنوز به درستی کشف و بیان نشده و تا زمانی که به درستی کشف و بیان نشود، چیزی در جغرافیای اندیشه ی جهان ناگفته باقی می‌ماند .
ایران برای من فرزانش جاودانی است که زرتشت را به بایزید بسطامی و ناصر خسرو، و سهروردی را به مولانا متصل می کند. یک نفر هایی در تاریخ اندیشه ما که جهانی را کشف کردند که می‌توانند دوباره و دوباره و دوباره هم کشف شوند.
اگر بتوانیم چشم مدرن جهان را به ایران فرهنگی و فرزانش جاودان ببخشیم، فلسفه ای که احیا خواهیم کرد می‌تواند تمدن نوینی را در جهان ایرانی پدید بیاورد که گذشته ما را به آینده پیوند خواهد زد. این رستاخیز و رهایی فرهنگی که پیوسته جوان می‌شود از چرخه قدرت زمینی،به فرهنگ ، نیروی اخلاقی مرجعی می‌بخشد که هدایت گر حامی و قضاوت کننده ی نسل‌های آینده یک ملت باقی می‌ماند.

ایران دنیای میانه ای است که نیروهای نهفته در آن می تواند فردیت نابود شده بشریت و آزادی ربوده شده ی انسان را به او بازگرداند؛ ولی تنها پس از آنکه ما فردیت ملی مان را به دست آوریم و آن را در خود باز پس بگیریم .
پس از بارها ویران شدن و برخاستن و گذشتن از تاریکی های بسیار، ما در پایان تونلی تاریک قرار داریم که میتوان نوری را در انتهای آن دید . ممکن است بسیاری از ما ناامید باشیم ، ولی گاهی درست در لحظه ای که فکر می‌کنیم کرم ابریشم به آستانه مرگ رسیده ، تولدی شگفت در انتظار اوست.

آیدین آرتا