مصطفی مهرآیین، جامعه شناس فرهنگ است و در اندیشه خود تامل ویژه ای بر "عشق" چون پدیده ای اجتماعی و بینافردی و در ارتباط با "دیگری" دارد و حوزه عمده مطالعه و تدریس ایشان "گفتمان" Discourse و پدیدارشناسی Phenomenology است.
به باور او بزرگترین بحران جامعه ما نه بحران استبداد بلکه بحران عشق و شفقت است.

مهرآیین به باور من یکی از مهمترین اندیشمندان ایران معاصر و شاید ژرف نگرترین آنان است. دوستانی که کارهای من را دنبال می کنند می دانند که من اساسا در گزینش اندیشمندان قابل تامل آسان گیر نیستم و تعابیری از این دست را هرگز پیش از این در رابطه با هیچ اندیشمند معاصر دیگری در ایران به کار نبرده ام و تنها پس از شنیدن دهها ساعت کلاسهای درس و سخنرانی ها و خواندن نوشتار مکتوب ایشان ، این بیان نظر شخصی را نه تنها روا بلکه برای دعوت نسل جوان به شنیدن و مطالعه ایشان ضروری می بینم.

مهرآیین از جامعه شناسی آغاز کرده است ولی گستره مطالعات و اندیشه او ، فلسفه و به ویژه فلسفه اگزیستنسیال و پدیدارشناسی و همچنین سنت اندیشه روانکاوی (سایکوآنالیتیک) را هم در بر می گیرد.
برای من که پزشکی، روانپزشکی و فلسفه خوانده ام ‌و در یک سال اخیر به دغدغه آنچه در جامعه ایران امروز می گذرد یک بار دیگر در میانسالی رخت دانشجویی به تن کرده و تز پژوهشی خود را در دکترای جامعه شناسی آغاز به نگارش کرده ام، رقص اندیشه او در میان این سه اقلیم جهان اندیشه آشنا و به غایت جذاب و ستودنی است.

اگر تصور شما از جامعه شناس عشق، اندیشمندی عارف مسلک و در پی بیان امر انتزاعی است تجدید نظر کنید زیرا اندیشه او نه تنها عمیقا عمل گرایانه و مرتبط با دردهای جامعه ماست بلکه انسجام درونی آن می تواند نویدبخش تاصیر و پایایی او در سپهر اندیشه ایرانی و فرداهای این سرزمین باشد.

ارسطو انفعال و یا آپاتی (اکراسیا) را فقدان اراده برای عمل علیرغم وجود دانش از امر درست و آنچه که باید انجام شود می داند. رولومی همچون اندیشمند هم عصر خود اریک فروم بر رابطه "اراده" و بار سنگین آزادی انسانی تاکید می کند و ایده خود را چنین بسط می دهد:
وضعیت کاتاتونیک Catatonic در بیماری‌های شدید روانی مثل اسکیزوفرنیای پیشرفته وضعیتی است که بیمار دچار عدم حرکت مطلق می شود. او در مثالی شرح می دهد که چگونه یک بیمار کاتاتونیک نه به دلیل بی توجهی به جهان بلکه به دلیل احساس مسئولیت سنگین و آگاهی از آزادی عمل خود و اضطراب حاصل از آن دچار انجماد جسمی و بی حرکتی مطلق می شود. بی حرکت می شود.

تا رنج و اضطراب کمتری را تجربه کند.جان کلام آنکه بی عملی بخش بزرگی از جامعه که آن را قشر خاکستری می خوانیم، ریشه نه در ناآگاهی بلکه در احساس ناتوانی و درماندگی در برابر رخدادهای زندگی دارد. ولی چگونه می توان از این درماندگی رهایی یافت؟

پاسخ رولو می به این پرسش پاسخی درخشان است!

به باور او آنگاه که اراده خود را در نفی تجلی می دهد ‌به طور مثال آنگاه که ما کنش گری خود را تنها بر اعتراض و مخالفت با یک نظام سیاسی متمرکز می کنیم، آنچه برای ما رخ خواهد داد این است که پس از مدتی
هستی ما با اعتراض و نیستی آنچه به آن معترضیم یکی می شود و مقاومت ما نه به استراتژی تغییر بلکه به هویت ما بدل می شود و نفرت نهفته در آن عالی‌ترین آرمان‌های مارا شکست خواهد داد. در حالیکه مقاومتی که در عشق به مثابه اراده ریشه دارد، جهان ما را متحول خواهد ساخت.