مشتی از خاکستر شهر بر گرفت
هیاهوی اندوه مردمان به سکوت نشست
مادری به زمزمه گفت
زادگاهمان ، این بوم سوخته است!

ای مردمانی که زخمهایتان را
چون ردایی از الماس برتن کرده اید
ای شما که هر شکنج بر دستهای رنج دیده تان
داستانی است جاودانه، از امید و ایستادگی
این خاکستر پایان شما نیست، آغاز شماست!
آن آتشی که هستی تان را فراگرفت
رستاخیز شما خواهد شد!
و بر خواهید خاست
نیرومندتر از هر نبردی
که هرگز در آن جنگیده اید

چنین گفت سومین سوشیانت!

آیدین آرتا