مرگ آن بیرون نیست .. درون ماست و همینجا می ماند تا روزی که ما شود و با ورودش ما تنها نبودنی دیگرخواهیم بود میان بیشمارآنهایی که هزاران سال است که نبوده اند.

حقیقت این است که میان گستره کهکشانها و زمان بی کرانه، بودن ما "اینجا" و در "این لحظه" اتفاقی عجیب تر از نبودن و نیستی گذشته و آینده ماست!

این که ما پرتاب شده ایم به این هستی موقت در بیکران نیستی پیش و پس از خود حقیقتی عریان در برابر ماست که در چشمهای ما خیره هر روز از ما می پرسد با او چه خواهیم کرد؟
و ما چشم از او بر می گیریم و به فردا چشم می دوزیم و غرق می شویم و سقوط می کنیم در فراموشی مبتذلی که همه آن را با هم شریکیم.

می توانیم به زندگی دیگری دل خوش کنیم که پس از مرگ در انتظار ماست.
زندگی دیگری که خود تداوم همان فردایی است که حاضر نیستیم لحظه ای چشم از آن برداریم و به حیات موقت خود پاسخ دهیم که با او چه می خواهیم کنیم.

ما مرگ را باور نداریم زیرا اگر که باورش داشتیم با شدت می زیستیم و صادق با خود و شاید کمی مهربانتر و با شفقت تر با آنانی که این شگفت گذرا را با ما شریکند پیش از "هرگز دیگر اینجا نبودن"

آیدین آرتا