من تصمیم دارم بحثی را که آغاز کرده ایم در مجموعه نوشته هایی پیش ببرم زیرا با تمام تلخی، ما ناچار به گفتگوهای دشواری هستیم که تنها با اندیشیدن جدی به آنها تغییر ممکن می شود. آنچه قطعی است این است که مقاومت مدنی در برابر استبداد حاکم تا تغییر بنیادین و تحقق حقوق شهروندی و آزادی های مدنی نمی تواند متوقف شود. ولی آنچه باید در بدنه خواهان تحول ما عمق بیشتری بیابد چگونگی محقق ساختن این تحول است.
نوشته سوم: راه باریک آزادی
هانا آرنت در کتاب "انقلاب" On Revolution خود هشداری جدی را در رابطه با ساده نگری به تغییرات اجتماعی و نگاه ساده اندیشانه بسیاری از انقلابیون به پدیده انقلاب مطرح می کند.
آرنت می نویسد: ( انقلابها محصول همگرایی مجموعه ای از وقایع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هستند که تنها زمانی به آزادی های پایدار اجتماعی بدل می شوند ، که "فرهنگ سیاسی" آن جامعه، بتواند ارزشهای آزادی و عدالت را در جامعه پایدار سازد. بدون این فرهنگ سیاسی تنها حاصل انقلابها ناامیدی انقلابیونی است که تصور می کردند با براندازی استبداد به حکومت قانون، عدالت و آزادی خواهند رسید.)
بزرگترین پرسش امروز در جامعه ما این است که آیا کنشگران سیاسی ما دارای این "فرهنگ سیاسی" شده اند که بتوانند ارزشهای آزادی ، عدالت و تضمین حکومت قانون و حقوق شهروندی همه شهروندان را در فردای قدرت گرفتن خود تضمین کنند؟
خطرناک ترین شکل از ساده اندیشی سیاسی این است که تصور کنیم در فردای سقوط نظام حاکم، پرسشی چهارگزینه ای در برابر ما قرار خواهند داد که حالا که جمهوری اسلامی رفته است دوست دارید نظام سیاسی کدام کشور را انتخاب کنید:
1) فرانسه 2) امریکا 3) سوئد 4) انگلستان!!.
حقیقت عریان و بی اغماضی که با آن مواجه خواهیم شد نه این فانتزی، که تنها برآیندی خواهد بود از "فرهنگ سیاسی" حاکم بر کنشگران چپ و راست و جمهوری خواه و طرفداران نظام پادشاهی و همچنین تمام نیروهای مذهبی و پشتیبان نظام حاکم که آنها نیز یقینا یک شبه از عرصه سیاسی کشور ناپدید نخواهد شد.
برای شناخت روش حکمرانی یک اپوزیسیون سیاسی باید به روش مواجهه این اپوزیسیون با سایر نیروهای فعال اجتماعی نگاه کنید. هر جریان سیاسی پس از پیروزی دقیقا به همان شکل حکمرانی خواهند کرد که امروز در فضای سیاسی کنشگری و مبارزه می کند.
اگر شما هم مثل من با پایش فضای سیاسی اپوزیسیون دچار اندوه و حسرت و حتی هراس شده اید، باید واقع بینانه به این فکر کنید که این نیروها با همین فرهنگ سیاسی حاکم بر آنها، در انتظارند تا فردا برای تصاحب قدرت به رقابت برخیزند ، و تمام آنچه که می توانند برای فردای ایران به ارمغان بیاورند، هرگز چیزی جدا از فرهنگ سیاسی امروز آنها نخواهد بود.
پرسش دشوار بعدی این است که قدرتهای جهانی در این میان چه خواهند کرد؟ چقدر می توانید مطمئن باشید که آنها پشتیبان تحقق ایرانی آزاد و پیشرفته خواهند بود؟ تاریخ منطقه ای که در آن زندگی می کنیم و نگاه به هرنقطه ای در این منطقه که آنها تصمیم به مداخله در آن گرفته اند به دشواری چنین اطمینانی به ما می دهد. اینکه آیا آنها گزینه تجزیه ایران به کشورهای کوچکتر قابل کنترلی که خطری جدی را متوجه منافع دراز مدت آنها نکنند بر روی میز خود داشته باشند نیز چندان غیرقابل تصور و دور از روشهای تاریخی آنها نیست.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر