لینک مطالعه اسلایدها از اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/C85kVgRyAwr/

پس نوشت:

بزرگترین خطای عبدالکریمی ها این است که از وظیفه اندیشمند تعریفی فروکاست گرایانه دارند و تعدیل شده با سیاست دارند.

وظیفه اندیشمند ملاحظات سیاسی و امنیتی نیست. تعدیل کردن حقیقت به خواست و ملاحظات با دلیل و بی دلیل سیاست نیست. وظیفه اندیشمند این است که به دام حقیقت بیافتد و از حقیقت و آنچه قدرت نمی خواهد آن را بشنود با قدرت سخن بگوید.

اندیشمند از سیاست طلب می کند، تقاضا نمی کند. کارش روغن چرخ جامعه بودن هم نیست. درد را تشخیص می دهد و فریاد می زند ولی حتی کار او درمان این درد نیست. حتی اگر باید در برابر جامعه خشمگین و قدرت مستبد همزمان بایستد و حرفش را بزند می ایستد و آنچه را باید گفته شود می گوید. کیرکگور در روزگار خود در برابر کلیسا، فلسفه هگل و رسانه های مکتوب زمان خود و باورهای عمومی همزمان ایستاد و تنهاترین انسان زمان خود بود و از هر چهارسو هم مورد حمله قرار گرفت. فلاسفه و قدرتمندان و مردم و رسانه ها همزمان بر او تاختند ولی او آنچه را که باید گفته می‌شد گفت و نوشت. درست به همین دلیل شایستگی آن را یافت که بر سنگ قبرش نوشته شود The Individual (یک نفر)!

سیاستی که به بلوغ و اعتماد بنفس رسیده باشد، اندیشمندان، این خرمگسان بی ملاحظه را تحمل می کند. جامعه ای هم که به بلوغ فرهنگی رسیده باشد نمی خواهد اندیشمند تنها فروشنده باورهای عمومی به قدرت باشد. زیرا هر دو می دانند که اندیشمند همزمان صدای وجدان جامعه و سیاست است. حتی اگر هیچ یک از این دو نتوانند و مصلحت خود ندانند که به این صدا گوش فرا دهد.
خاموش کردن این صدا توسط سیاست یا به استبداد کور و کر و جنایت منتهی‌می شود و یا به خرفتی و فرسودگی عقلانی سیاست و اغلب به دوی اینها! و سرکوب این صدا توسط جامعه فردیت را که کلید آزادی و رشد هر جامعه ای است به چاه سیاه اندیشه های توده گرایانه می افکند و از آن چیزی جز بازتولید استبداد درو نخواهد کرد.