لینک دسترسی یوتیوب : دوره روانشناسی ژرف و کهن الگویی - جلسه چهارم/ بخش اول(1-4) – مقدمه کهن الگوی یتیم
آیدین آرتا

فقط در تنهایی و رهاشدگی مطلق است که می توانیم قدرت های حقیقی سرشت درونی مان را تجربه کنیم. " یونگ "

در اولین بخش از جلسه ی چهارم دوره ی روانشناسی ژرف و کهن الگویی، به بررسی مقدمات و عناصر بنیادین و سازنده ی کهن الگوی یتیم می پردازیم.

در این بخش با نگاهی به ویژگی ها و نیازهای بنیادین یتیم، بررسی جایگاه یتیم در کیمیاگری و مروری بر مدل روانشناسی یونگ آماده ی تحلیل عمیق تر کهن الگوی یتیم در بخش های بعدی این جلسه می شویم.

ما در سفر خود در ماههای گذشته، پس از گفتگو در رابطه با اهمیت روانشناسی کهن الگویی و تفاوت بنیادین روانشناسی ژرف با دیگر مدلهای روانشناسی موجود (جلسه اول) و پرداختن به کهن الگوی نظم و آشوب به عنوان مهمترین و بنیادی ترین کهن الگوی ذهن بشری (جلسه دوم) و عبور از کهن الگوی کودک و آنچه از آن می توانیم بیاموزیم (جلسه سوم) ، در چهارمین جلسه روانشناسی ژرف و کهن الگویی به کهن الگوی یتیم و چگونگی عبور از این کهن الگو به کهن الگوهای فردیت و یا سقوط به کهن الگوهای سایه خواهیم پرداخت.

با آنکه می دانیم شب سیاه روان انسانی، چراغی در راه فردیت و رشد آگاهی ماست، اغلب از ورود به این ناشناخته ترسناک گریزانیم. حقیقت این است که ترک شدن و تنهایی برای بیشتر ما تجربه ای هراس انگیز است.

پذیرای آن باشیم یا نه، این شب سیاه اغلب بی دعوت به سراغ ما می آید و به طور معمول نتیجه ی حوادثی نظیر از دست دادن رابطه ای معنادار، بحرانها و یا فقدانی بزرگ است. شبی که اغلب با پایان کودکیمان آغاز می شود و بارها و بارها در طول زندگی خود به تاریکی آن باز خواهیم گشت.

در تاریکی این شب، ما جدا افتاده، منفصل و گمگشته هستیم بی آنکه جهتی داشته باشیم. از خودمان، دیگران و جهان هستی گسست می یابیم و در تنهایی خود سقوط می کنیم بی آنکه سرپناهی در شب تاریک روح خود بیابیم. ما در این تاریکی همه ترسها، آرزوهای تحقق نیافته، زندگی های نزیسته و سایه های تاریک ناخودآگاه خود را ملاقات می کنیم و اینگونه است که به کهن الگوی یتیم سقوط می کنیم.

در اعماق وجودمان همیشه مشتاق تمامیتی از دست رفته هستیم چرا که در ژرفای وجود خود هنوز خاطره ای محو و دور از عشقی بیکران را به یاد می آوریم که با دور شدن کودکیمان در تندباد سالهای زندگی در مه دور و غلیظ فراموشی کم رنگ تر و کم رنگ تر می شود. به خاطر می آوریم که قسمتی از یک نیروی بزرگ ترهستیم، تجربه ی وحدت و یگانگی را با جهان جایی در وجود خود حس می کنیم و فردیت خود را و ندایی را که به ما می گوید "بشو آنکه هستی!"، ولی در سیاهی شب کهن الگوی یتیم این تمامیت را گم کرده ایم و احساس می کنیم رها شده و تنها هستیم.

با این وجود تنها در تنهایی و رهاشدگی مطلق است که می توانیم قدرت های حقیقی سرشت درونی مان را تجربه کنیم.
https://youtu.be/C_MaNYvzTSc