لوگوس در نگاه افلاطون خورشیدی است که جهان‌ حقیقی را روشن کرده است و انسان موجودی لوگوسنتریک است. این بدان معناست که هر آنچه بارقه حقیقت جهان است، در انسان هم وجود دارد و اینگونه انسان‌ به لوگوس، یعنی حقیقت جهان متصل می‌شود و این ویژگی، او را از سایر موجودات متمایز می‌کند.
اینکه در نگاه افلاطون ما موجوداتی تعالی گرا هستیم بدان معناست که ما به صورت ذاتی به تعالی کشش داریم چرا که این امکان را داریم که جهان را فراتر از ساختاری که وجود دارد درک کنیم.در ساختار آگاهی ما چیزهایی وجود دارد که در موجودات دیگر غایب است. در واقع ما می توانیم دنیا را نه آن چیزی که هست، بلکه فراتر از آن، یعنی آنچه میتواند باشد ، درک کنیم.ما اقیانوس و پرواز پرندگان را زیبا می بینیم بی آنکه از لحاظ تکاملی سودی برای ما داشته باشند؛ چرا که ما به صورت ذاتی به تعالی کشش داریم .

لوگوسنتریک بودن انسان، یعنی حقیقت جهان بیرون در او ظهور درونی هم دارد و تقدس انسان در نگاه افلاطونی نشات گرفته از این نگاه است که انسان این ویژگی را دارد که نمایش حقیقت را در خودش داشته باشد.

آیدین آرتا