کشتار در سکوت Silencide
ابعاد تاریخی و غیر قابل درک کشتاری که در ایران رخ داده است، هیچ مشابه تاریخی ندارد. این نخستین بار نیست که حکومت های خودکامه دست به قتل عام مردم خود می زنند. کشتار استالین، خمرهای سرخ و میدان تیانمن تنها چند نمونه تاریخی هستند. ولی آنچه تراژدی هولناک ایران را متفاوت می کند، گستردگی انسان کشی و شمار قربانیان در بازه زمانی تنها دوشب است.
تنها نمونه مشابه تاریخی, شاید کشتار یهودیان در نزدیکی کیف در اوکراین بود که در ۲۹ و ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۱ رخ داد و طی آن نازیها در بابی یارِ کییف، در فقط دو روز ۳۳٬۷۷۱ انسان را به صورت سازمان یافته قتلعام کردند.
ولی حتی این جنایت هولناک هم توسط یک ارتش بیگانه رخ داد. در هیچ جای تاریخ این تعداد انسان توسط نظام حاکم خود در بازه زمانی کوتاه دو روز کشته نشده اند. این تراژدی انسانی تا آن حد هولناک است که نه تنها درخاطره جمعی ایرانیان بلکه در تاریخ جهان فراموش نخواهد شد.
هنوز تاریخ نامی برای این دو شب که ایران خاموش شد تا چنین فاجعه انسانی غیرقابل درکی خلق شود، نیافته است. چیزی که از همه چیز این تراژدی ملی را دردناک تر می کند سقوط اخلاقی گروههای به اصطلاح پیشرو و چپ در غرب و همچنین بخشی از جهان عرب است که به دلیل گفتمان ضد امپریالیست و ضد امریکایی خود، با روایت سرکوبگران ملت ایران یا همراه شده اند و یا سکوت اختیار کرده اند.
مردم ایران بار دیگر دریافته اند که چقدر تنها هستند، و آنها که سوار بر قایق هایشان تا غزه اقیانوس را طی می کردند در سکوتی مرگبار فرو رفته اند. دلیل آن این است که در هراسند مبادا در هیچ گفتمانی با امپریالیسم جهانی در یک جهت قرار گیرند.
چنین است که تراژدی انسانی مردم ایران به طور عمد توسط آنان که دفاع از سرکوب شدگان جهان را وظیفه خود می دانستند، نادیده گرفته می شود و امروز آنها نه در کنار که در برابر مردم ایران قرار گرفته اند ولی نه تنها ملت ایران هرگز این را فراموش نخواهند کرد بلکه تاریخ نیز با آنها مهربان نخواهد بود.
این سکوت، این سکوت پر از دروغ که قلب را به درد می آورد، ادامه همان سکوتی است که با در تاریکی فرو بردن مردم این جنایت را ممکن ساخت. شاید از همین روست که به درستی می توان کشتار مردم ایران را کشتار در سکوت silencide نامید.
سکوت، جاییست که ارزش زندگی و کرامت انسانی بارِ دوم دفن میشود.
آنچه رخ داده است بیش از سیاسی بودن فاجعه ای انسانی است. با وجود غم و سوگ، گفتن از قربانیان، زندانیان و خانواده های دادخواه، سادهترین و در عین حال مهمترین وظیفه و حتی سهمگین ترین قدرت تاریخی ماست.
سخن گفتن ما، پیش از آنکه سیاسی باشد انسانی است و اصلِ بنیادینِ اخلاق است. این ایدئولوژی نیست، بلکه وجدان است.
آنها هیچ تصوری ندارند که این مردم با بازگویی روایت، نوشتن، شعر، موسیقی، نمایش، فیلم و فرهنگ، تاریخ را بر سر آنها آوار خواهند کرد. نه تنها امروز بلکه برای نسل ها که از راه فرا خواهند رسید.
حتی اگر این ملت تنهاترین ملت جهان هم که باشد باز با سخن گفتن و تکیه بر هویت تاریخی خود، قدرتی چنان بزرگ از هنر و فرهنگ در روایت این فاجعه خلق خواهد کرد که جز شکست و بدنامی در برابر تاریخ و این ملت بزرگ هیچ چیز برای آنها باقی نخواهد.
از گفتن درباره ایران باز نایستید. این کمترین وظیفه ما در برابر هزاران جان زیباست که زندگی را از آنها دزدیدند، و هزاران زخمی، اسیر، و خانواده های داغدار.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر