"کهن الگوی ققنوس"
جهان هرگز ایستا نیست و هر دانش، خرد و نظمی در جهان ناگزیر است که در برابر جهل، تاریکی و آشوب، پیوسته نیروی خود را تجدید کند و فزونی بخشد. ققنوس کهن الگوی باززایش و نمادی است از جاودانگی حقیقت و راستی در جهان!
ققنوس در پایان دوره ی ششصد ساله ی حیات خود به نقطه ای میرسد که از فرسودگی ناگزیر خود در جهان مادی و در گذر زمان آگاه می گردد و در می یابد که به نیرویی جدید در این نبرد جاودانه نیاز است.
او معطرترین شاخه های جهان را که نمادی از زیبایی زمینی هستند در آشیان خود جمع آوری می کند و آماده ی مرگ و سوختن در نور جاودانه هستی میشود.
گفته می شود که زمانیکه خورشيد با نیرومندترین و پرحرارت ترین انوار خود طلوع میکند، تمامی حیوانات در گوشه ای و در سایه ای پنهان میشوند و تنها ققنوس است که در آشیان خود برمی خیزد و رو به خورشید می ایستد و شادمانه زیباترین آواز خود را برای خورشید میخواند. خورشید برای لحظه ای در آسمان بی حرکت درنگ میکند تا به این نغمه گوش بسپارد و آنچنان محو این آواز میشود که درخشانترین و سوزنده ترین پرتو خود را میتاباند .ققنوس که در آشیان خود رو به خورشید ایستاده، از آتش این نور میسوزد و به تمامی می میرد و خاکستر می شود. تنها از قلب این خاکستر است که ققنوس دیگر بار با نیروی جوانی خود باززاده میشود.
ققنوس نمادی است از فردیتی که زیستن در راه حقیقت را برمی گزیند و داوطلبانه رنج سوختن در مسیر راستی را به جان می خرد و در پایان راه بر فراز آشیان پرشکوه رنج خود رو به نور و راستی می ایستد و زیباترین آواز خود را می خواند و می داند که سوختن او با نور راستی ، سوختن به آتشی از درون است و تنها پس از این مرگ است که باززایش خويشتنی بزرگتر و برتر تجلی مییابد.
این مرگ نمادین می تواند در هر لحظه از زندگی رخ دهد. آنجا که ما داوطلبانه به عقیده ای، رابطه ای و یا روشی در زندگی گذشته خود به زیباترین شکلی که می شناسیم پایان می دهیم و می دانیم که تنها از این گذار شجاعانه است که جهان به ما تولدی دوباره خواهد بخشید.
آیدین آرتا

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر