کهن الگوی باززایش یا رستاخیز Resurrection، کهن الگویی است که در بسیاری از داستانها و افسانه های کهن الگویی، بازگشت قهرمان از مرگ قطعی را میسر می سازد.

ایده رستاخیز و باززایش و بازگشت قهرمان در فرهنگ کهن ما ایرانیان نیز جایگاهی ویژه دارد. از رسیدن هدهد کوچک و در جستجوی حقیقت به کوه قاف است که سیمرغ خرد جاودان زاده می شود و از گنگ دژ مینوی است که بسیاری از جاودانگان تاریخ ایران چون کیخسرو و پشوتن و گرشاسب ، در گاه فرشکرد و نوسازی هستی به جهان بازخواهند گشت تا در واپسین نبرد بر علیه تاریکی و اهریمنان در کنار سوشیانس رهایی بخش قرار گیرند.
شاید بتوان گفت که برای هزاره ها کهن الگوی باززایش و رستاخیز، بنیادی ترین ایده ی ایرانیان در ناخودآگاه جمعی آنها بوده است.

در داستان هدهد و مرغان، عطار شرح داستان مرغانی را می دهد که در پی سیمرغ ، شاه مرغان هستند تا در راه بزرگی راهبرشان باشد، بی خبر از آنکه هر یک از آنها در وجود خود سیمرغی پنهان دارند.
هدهد، مرغ خردمند، به ایشان نوید می دهد که سیمرغ، در پس کوه قاف خانه دارد و همزمان مرغان را هشدار می دهد که رسیدن به کوه قاف بسیار پر خطر و طاقت فرساست. مرغانی که ابتدا خود را مشتاق نشان داده بودند در ادامه، هریک بهانه ای برای نرفتن می آورند. این پرندگان هر یک سمبل یکی از ویژگی ها و ضعف های انسانی هستند که ما را از حرکت در مسیر فردیت و رسیدن به "خویشتن خویش" باز می دارند و هدهد آن کهترحقیقت جوی درون ماست که ما را به ملاقات خویشتن برترمان فرا می خواند.

هدهد با اتکا به نفس و اعتماد به توانایی های خود در این مسیر، از خود کوچکتر با همراهی دیگر مرغان به سوی خود بزرگتر که در قالب شاه پرندگان در این داستان تجلی یافته حرکت می‌کند و زمانیکه پس از اوج و فرودهای بسیار و در حالیکه از تمام مرغان تنها سی مرغ در این سفر همراه او مانده اند، به سیمرغ می‌رسد ، هدهد و آن سی مرغ از میان بر می‌خیزند و سیمرغ جانشین او می‌شود.

سیمرغ آن فردیت تکامل یافته ای است که درون هر انسانی وجود دارد . خویشتن خویش برتری که تنها با مرگ و باززایش هدهد درون است که در جهان بیرون تجلی می یابد. مسیر فردیت همیشه از موضع قهرمانانه هدهد کوچک آغاز می شود و با ایستادن در برابر کوه قاف که نمادی از بزرگترین و عظیم ترین ناپیموده جهان است، امکان تحقق می یابد.

باور به ایده باززایش، باور به این حقیقت است که نیروهای جاودانه ای در جهان هستند که سرانجام بر کاستی های آنچه میراست غلبه می یابند و آگاهی و آزادی را در تاریخ انسانی به پیش می رانند و امکان تولد بخشیدن به چیزی برتر از آنچه هست را پدید می آورند.

از منظر روانشناسی فردی می توان چنین گفت که هر یک از ما در طول زندگی خود بارها و بارها مرگ روانی را تجربه می کنیم و باور به باززایش و فعال سازی این کهن الگو در شخصیت فردی بدین معناست که ما امکان بازگشت از مرگ روانی را در زندگی خود باور کنیم. ما بارها در طول زندگی با رنجهای عظیمی مواجه می شویم که می توانند مرگ آنچه که هستیم را رقم زنند و همزمان به هستی بزرگتری از وجود ما تحقق بخشند.

رستاخیز و بازگشت از مرگ روانی ، وعده جاودان کسانی است که آماده اند در سفر فردیت خود، رنج ملاقات بزرگترین و سیاه ترین کوه زندگی و جهان را بپذیرند و می دانند که ما تنها از این راه است که می آموزیم و بزرگ می شویم.

آکیلوس حماسه سرای بزرگ یونان در جملاتی جاودانه چنین می نگارد:
«آنکس که می آموزد ناگزیر رنج خواهد کشید. در بیداری و حتی در خواب، دردی جانکاه و فراموش نشدنی قطره قطره بر قلبهایمان می چکد تا آن زمان که در اوج یاس و فروماندگی و برخلاف خواسته قلبی خود، از مسیر مهربانی هولناک پروردگار، گاه درک آن خرد رهایی بخش فرارسد.»

آیدین آرتا
بازنویسی و تنظیم: سمیرا قبادی