جریان شناسی اندیشه چپ
بخش دوم (2) - چپ ضد استبداد : چپ گرفتار استبداد
آیدین آرتا

در این بخش از گفتار، بحث از خاستگاه تاریخی مفهوم «چپ» آغاز می‌شود؛ از آرایش نیروها در مجلس فرانسه‌ی ۱۷۸۹، جایی که چپ در نسبت با تغییر، برابری‌خواهی و نقد نظم موجود معنا یافت و راست با دفاع از تداوم، سلطنت و سلسله‌مراتب شناخته شد. اما ما از این تعریف ساده عبور می‌کنیم و نشان می‌دهیم که چپ را نمی‌توان صرفاً با یک برچسب سیاسی فهمید. چپ، در ژرف‌ترین معنای خود، واکنشی است به سلطه، نابرابری و زخمی که ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بر انسان وارد می‌کنند. از این منظر، بی‌عدالتی نه محصول چند فرد بد، بلکه رسوب‌کرده در قانون، بازار، دولت و نهادهای مسلط است.

سپس چپ را نه به‌عنوان یک موجودیت واحد، بلکه به‌مثابه خانواده‌ای متنوع از گرایش‌ها معرفی می‌کنیم: از سوسیال‌دموکراسی و دولت رفاهی تا سوسیالیسم دموکراتیک، مارکسیسم، کمونیسم، آنارشیسم، سوسیالیسم لیبرتارین، چپ سبز، لیبرالیسم پیشرو و حتی ناسیونالیسم چپ. آنچه این جریان‌های متفاوت را به هم پیوند می‌دهد، حساسیت مشترک آنان به حذف‌شدگان، فرودستان، گروه‌های حاشیه‌ای، سلطه‌ی طبقاتی، استعمار، تمرکز قدرت و نابرابری ساختاری است. اما همین حساسیت، در عمق خود، نوعی تکانه‌ی افقی دارد: میل به هم‌سطح‌کردن منزلت‌ها، شکستن سلسله‌مراتب، بدگمانی نسبت به اقتدار، و دفاع از کسانی که زیر بار نظم رسمی و سنتی له شده‌اند.

نقطه‌ی محوری بحث آن‌جاست که این افقی‌گرایی، اگرچه می‌تواند وجدان اخلاقی ارزشمندی در دفاع از عدالت باشد، اما در صورت افراط می‌تواند به هراسی فلج‌کننده از هرگونه ساختار، رهبری و نظم مشترک تبدیل شود. در این‌جا متن با ارجاع به زینب توفکچی و ایده‌ی «یخ‌زدگی تاکتیکی» نشان می‌دهیم که بسیاری از جنبش‌های اجتماعی معاصر، به‌ویژه در عصر شبکه‌های اجتماعی، می‌توانند به‌سرعت بسیج شوند، خیابان را پر کنند و لحظه‌ای تاریخی بیافرینند، اما پس از آن در تبدیل انرژی اعتراض به سازمان، برنامه، نهاد و قدرت پاسخ‌گو ناتوان بمانند. به همین دلیل، جنبش از شور خیابانی به فلج سیاسی می‌رسد.

در پایان، گفتار به پارادوکس اصلی خود می‌رسیم: حذف ساختار الزاماً به حذف قدرت نمی‌انجامد. اگر ساختار رسمی، پاسخ‌گو و قابل‌نظارت نابود شود، قدرت از بین نمی‌رود؛ بلکه به شکلی نامرئی‌تر، غیررسمی‌تر و غیرپاسخ‌گوتر بازمی‌گردد. این همان چیزی است که در تجربه‌های تاریخی گوناگون، از انقلاب فرانسه تا انقلاب روسیه و حتی تجربه‌ی ایران، می‌توان دید: جنبش‌هایی که با زبان رهایی، عدالت و ضدیت با استبداد آغاز می‌شوند، گاه به بازتولید شکلی تازه و سخت‌تر از سلطه منتهی می‌شوند. بنابراین پرسش اصلی این بخش، نقد ساده‌ی چپ نیست؛ بلکه فهم تراژدی درونی آن است: چگونه نیرویی که برای رهایی از استبداد برخاسته، اگر نتواند ساختار عادلانه و پاسخ‌گو بسازد، ممکن است خود در دام استبدادی دیگر گرفتار شود.

لینک دسترسی یوتیوب:
https://youtu.be/VjXjvEF-cP4