جنبش های اجتماعی و نبرد روایت ها
بخش نخست : ضد روایت ها و کنترل معنا
آیدین آرتا
عصری که در آن زندگی میکنیم، عصر دیجیتال، یک دام و آسیب خطرناک برای جنبش های اجتماعی دارد که مردم ما به تجربه جنبش های اجتماعی سالهای گذشته کم و بیش با آنها آشنا شده اند.
مهمترین آسیب این است که شبکههای اجتماعی میتوانند یک لحظهی بزرگ بسازند، یک عکس، ویدئو، شعار، هشتگ و بعد از مدتی این موج بدلیل آنکه فاقد ساختار منسجم سیاسی و اجتماعی است، با پدیدهی مواجه می شود که آن را «یخزدگی تاکتیکی» (tactical freeze)می نامند: تحرک سریع و فراگیر اجتماعی بدون سازوکارهای تصمیمگیری، رهبری، مذاکره، و استمرار. اینجاست که تداوم جنبش، اسیرِ اقتصادِ توجه میشود و کنشگری آنلاین که خود را در مقام رهبری جنبش اجتماعی می بیند، تلاش می کند هدایت تحرک اجتماعی را به دست گیرد که بدون ساختارهای پیشین سیاسی در اغلب موارد این تلاش ناموفق و بی نتیجه است.
اما در جنبش اخیر، در مقایسه با سایر جنبش های سالهای گذشته، به نظر میرسد چیزی از بنیان متفاوت در حال وقوع است. موج تازهی اعتراضها از دلِ فشار اقتصادی و سقوط ارزش پول جان گرفته؛ با اعتصابها و تجمعهای بازار و سپس دانشگاهها گسترش یافته، و بعد به شهرهای کوچک و بزرگ به شکل وسیع و همزمان گسترش یافته؛ نه با یک تصویر یا یک هشتگ، بلکه با یک واقعیتِ زمینیِ زیسته. همینجا تفاوت مهم این دوره نمایان میشود:
به نظر میرسد در این موج، شبکههای اجتماعی بیشتر دنبالکنندهی بسیج هستند تا رهبرِ آن. شبکهها روایت را ثبت و تکثیر میکنند، اما موتور اصلی فقط «ترند» نیست؛ خیابان، بازار، دانشگاه و شبکههای انسانیِ در بطن جامعه هستند.
این تغییر، پیامد سیاسی دارد: وقتی حرکت صرفاً روی یک هشتگ یا یک پلتفرم سوار نیست، کنترلِ آن با خاموشکردن یک موجِ آنلاین یا شکستن یک ترند سادهتر نمیشود و کنترل نبرد روایت ها از همیشه برای نهاد قدرت دشوارتر است. به ویژه که بسیاری استراتژی های این نبرد برای مردم کوچه و بازار آشنا، تکراری و بی اثر شده است. آنچه در بطن خیابان می گذرد، ریشه در جاهایی دارد که اینترنت فقط “بازتاب”شان است، نه “علت”شان. درست به همین دلیل است که مسدود ساختن اینترنت می تواند به گسترش بیشتر اعتراضات منتهی شود و نه کاهش آنها.
هیج قدرتی تنها به سرکوب فیزیکی تکیه نمیکند، بلکه ضدروایت هایی تولید می کند که با «جعل و تقلید معنایی» و «ربایش روایت» کار میکنند. شعار را شبیهسازی میکنند، واژه را میگیرند و اخلاقش را وارونه میکنند، جهانِ آینهای میسازند تا ظالم، ناجی به نظر برسد. تجربهی دورههای قبل نشان داده که کارزارهای آنلاینِ حکومتی میتوانند همزمان با روایت مردم بالا بیایند و میدان معنا را آلوده کنند؛ همان منطقِ “نیوزپیـک” اوروِلی(کتاب ۱۹۸۴): کوچککردن و محدود کردن دایره زبان مجاز و معنابخشی به واژه ها برای کوچککردن و شکل دادن فکر.
اما نقطه امید دقیقاً اینجاست: زیرساخت روایی با یک هشتگ ساخته نمیشود؛ با «تکرارِ معنا» ساخته میشود. مثال روشنش «برای…» بود: هزاران دردِ پراکنده با یک فرمِ مشترک به یک “ما” تبدیل شد. نه فقط در کلمات، بلکه در اجرا: همخوانی، سوگواری، یادآوریِ نامها، و تداومِ حافظه. اینها همان چیزهاییاند که روایت را از “پیام” به “پیمان اجتماعی” و حافظه جمعی تبدیل میکنند.
در دنیای مدرن اعتراض هایی که از خیابان شروع شده اند نیز فقط به خیابان وابسته نیستند؛ بلکه به این وابسته هستند که آیا جامعه میتواند در گذر زمان «چراغ» را روشن نگه دارد یا نه. آیا می تواند زبانِ مشترک بسازد، مرزهای اخلاقیِ جنبش را روشن کند، و در برابر ربایشِ معنا مقاومت کند، بدون اینکه چندروایتیِ جامعه را قربانی یک داستانِ واحد کند.
جنبش زن-زندگی-آزادی از لحاظ توان تبدیل یک جنبش به زندگی زیسته اجتماعی و تحول فرهنگی و خلق معنا، روایت و هنر پیرامون خود یکی از قدرتمندترین جنبش های تاریخ معاصر است. درست به همین دلیل حجم هجوم ضد روایت های ساخته شده برای از معنا تهی ساختن آن و شکست آن در میدان روایت به همان نسبت سنگین بوده و هست.
در برابر هم قرار دادن جریان های اجتماعی و سیاسی سیاست پیچیده ای نیست ولی از روش های پیچیده ای بهره می گیرد که می تواند گسل های هویتی و معنایی داخل جامعه را فعال سازد تا در نهایت تصویر یک جنبش همانی باشد که برای قدرت مطلوب است. ابتذال میمون هایی که از بالای درخت به سوی هم نارگیل پرتاب می کنند. مهمترین سوال هر کنشگر از خود در اوج یک کنش اجتماعی باید این باشد که آیا می توان با تعیین روشن مرزهای اخلاقی و باورهای هویتی و سیاسی، بخشی از این تصویر مبتذل نبود؟ این درس نخست کنشگری روایت و گفتمان است.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر