حقیقت این است که در داستانهای شاهنامه شاهان ایرانی بسیاری راه عدالت را گم می کنند و ستم پیشه می کنند و قهرمانان بسیاری از ملل غیر ایرانی خردمند تر و شجاع تر از همتایان ایرانی خود ترسیم می شوند.

بارها در داستانهای شاهنامه می بینیم که آنکه ظلم پیشه می کند شاه ایرانی است و آنکه بی خردی پیش می گیرد قهرمان ایرانی است و آنکه به سوی خرد و اندیشه فرا می خواند چون پیران ویسه از سرزمین توران است که در مسیر صلح و همدلی دو ملت در تلاش است.

کیخسرو دلیر و دادگر که شاه آرمانی شاهنامه و فرزند سیاوش ایرانی و شاهدخت توران فرنگیس است در منزل پیران ویسه زاده می شود.

کیخسرو نه تنها نماد اتحاد نیکی در دو ملت است بلکه شجاعانه در کنار نیکی می ایستد و عدالت را به جهان باز می گرداند.

کیخسرو پادشاهی است که سهروردی او را عارفی می داند که فر کیانی داشته است. پادشاهی که سرانجام سلطنت را رها می کند و در کوه ها گم می شود و سرانجام روزی در کنار سوشیانت نجات بخش در پایان تاریخ به جها بازخواهد گشت.

فردوسی چگونه نژادپرستی است که شاهنشاه آرمانی او نسب تورانی دارد و در خاک توران زاده می شود؟
چگونه حاضر می شود خون تورانی را در رگهای شاه آرمانی صاحب فر کیانی خود تحمل کند و بپذیرد؟

حقیقت این است که آنکه نژادپرست است فردوسی نیست شما هستید که می خواهید میان ترک و فارس در قلب این سرزمین دیواری از نفرت و فاصله بسازید و در این راه از هیچ حیله و مکری روی گردان نیستید. ولی همانگونه که در همیشه تاریخ آگاهی و نیکی راه خود را به قلبهای مردمان یافته است بازهم خواهد یافت و مردمان این سرزمین در کنار یک دیگر پس از سپیده دمان این شب تیره ایران فردا را در کنار یکدیگر با عشق خواهند ساخت و بزرگی را در کنار یکدیگر و نه در برابر یکدیگر تجربه خواهند کرد.