همیشه ما مردم هستیم که به قدرت حاکم می‌آموزیم که چگونه می تواند با ما رفتار کند و آماده ایم که چه چیزی را بپذیریم.

هیچ قدرتی در ابتدا نمی داند که مردمانش آماده اند کدامین ارزش و کرامت و حقوق خود را از دست بدهند و همچنان سکوت کنند.

گاهی ظلم آشکارا در برابر ما می ایستد و از ما می خواهد در او بی پرده بنگریم و با سر به زیر انداختن و در سکوت خود زانو زدن ، وفاداری و بردگی نهایی خود را اعلام کنیم.

در چنین لحظاتی مهم نیست که در برابر چنین ظلمی در خلوت خود چه احساس می کنیم و یا با خود چه فکر می کنیم. تنها چیزی که اهمیت خواهد داشت عملی است که در نهایت انتخاب می کنیم.

اگر برای دیده نشدن و آسیب ندیدن سکوت کنیم، این نیست که چیزی نمی گوییم. ما ترس، تسلیم و آمادگی خود را برای پذیرش ظلم آشکار و تا پایان زندگی بر زانوان خود در دروغ زیستن را فریاد می کنیم.

عادت به سکوت می تواند سرطانی شود که آرام آرام و اندک اندک روح ما را خواهد کشت. سکوت و بی تفاوتی اقیانوسی خواهد شد  میان ما که سرانجام همه ما را غرق خواهد کرد.

لحظاتی در زندگی هست که اگر بیان شجاعانه حقیقت با سکوت جایگزین گردد ، سکوت چیزی جز سلطه نهایی دروغ نخواهد بود.

ممکن است ندانیم که چه باید کرد ولی اگر در ژرفای قلب خود بنگریم خواهیم دید که یک چیز را به روشنی می دانیم و آن این است که اگر سکوت کنیم ، حقیقت را که با صدایی رسا با ما سخن گفته است در این جهان ضعیف ساخته ایم.

لحظاتی که آشکار نشدن ما ، پنهان ساختن حقیقت خواهد بود.

سکوت نکنیم! گاهی یک بهمن تنها با یک صدا که به اندازه کافی رسا باشد آغاز خواهد شد.

آیدین آرتا