هفده سال است که من از ایران خارج شده ام بی آنکه حتی یک روز ایران از جان و قلب و اندیشه ام خروج کند.
و میدانم این حس مشترک جمعیت بیش از یک میلیون ایرانی بود که دیروز در سراسر دنیا در همبستگی با هموطنان خود زیر پرچم ایران گرد هم آمدند. این جمعیت بزرگ و باشکوه تنها جویباری از رود عظیم و پرخروش مردمی است که پشت این سد در انتظار حرکت تا دریا شدنند.
تردید نکنید که هیچ چیز جز نام ایران و عشق به میهن نمی توانست ایرانیان را در ایران و سراسر جهان به هم بپیوندد. در طول این سالها هرگز به جمعی از ایرانیان نرسیدم که وقتی به هم می رسند نخستین چیزی که به یادشان بیاید ایران نباشد.
هفده سال پیش و یک هفته قبل از خارج شدنم به دیدار دوستی رفتم که یکی از بستگانش مهمان او بود. یکی از همانها که می گفتند هر که نمی خواهد جمع کند و برود. دوستم از سر مهر و دوستی گفت چقدر حیف که کسانی که مثل دکتر عاشق ایرانند راهی جز مهاجرت نمی بینند. پاسخ آن مهمان را کلمه به کلمه به یاد دارم که گفت: « ما دقیقا می خواهیم که بروند. اینجا شعب ابی طالب است و ما میخواهیم که تنها خلّص آن باقی بمانند. بقیه جایی اینجا ندارند». به او گفتم ولی بسیاری که می روند مثل من از کعبه خود هجرت می کنند و مطمئن باش هرجای دنیا هم که باشند به دور همین خانه طواف خواهند کرد. خانه ای که شما آن را دره رنج و حتی در مقام مثال محل سکنای موقت می بینید. من با دلبستگی و تعلق می روم و تو بی دلبستگی و تعلق میمانی. نگاه ما به ایران و تمثیل ما از این خانه یکی نیست.
دیروز صدها هزار ایرانی را دیدم که به دور شمع ایران چون پروانه می چرخیدند.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر