گزیده ای از این نوشتار (کرتین مالزرب و دفاع از عدالت):
به مناسبت شش دسامبر زادروز تولد مالزرب

روبسپیر که همیشه در جیب خود نسخه ای کوچک از قرارداد اجتماعی روسو را چون کتابی مقدس حفظ می کرد، در دسامبر 1793 دستور به دستگیری یکی از بزرگترین یاری کنندگان و دوستان روسو داد. او فرمان به دستگیری انقلابی مالزرب و تمام اعضای خانواده اش به جرم دفاع از لویی شانزدهم در دادگاه داد.

مالزرب و تمام خانواده او دستگیر و به پاریس منتقل شدند و تنها چند ماه بعد و در آوریل 1793 تمامی آنها به جز یک دختر و نوه اش که توانستند بگریزند به گیوتین سپرده شدند و خود او محکوم شد پیش از اجرای حکم اعدامش، با چشم خود مرگ عزیزانش با گیوتین را یک به یک ببیند.

او را اندکی پس از دخترش گردن زدند. کرتین مالزرب بدون اندک دریغی از پله های سکوی اعدام بالا رفت و آخرین جمله اش در حالی که لبخند می زد این بود که : ”اگر یک رومی جمهوری خواه این صحنه را می دید پیش بینی شومی می کرد!” کمتر از دو ماه بعد روبسپیر به همان سرنوشتی گرفتار آمد که بیش از 1350 نفر را بدان محکوم کرده بود که در میان آنان می توان به لاوازیه (lavoisier) شیمیدان بزرگ و آندره شین (André Chénier) شاعر فرانسوی اشاره کرد.

من بارها به این فکر کرده ام که مالزرب در آخرین دقایق خود به چه می اندیشید؟

او در تمام تلاشهای خود در زندگی شکست خورده بود. اصلاحات او به نتیجه نرسید و زندگی سیاسیش با تبعیدش پایان یافت. او پس از تبعید با وجود مخالفت با انقلاب از شعار برابری، برادری و آزادی حمایت کرد با وجود آن که می دانست لازمه این حمایت، پذیرش از دست دادن تمام مزیتهای خود در طبقه اشراف خواهد بود. او در دفاع خود از شاه در دادگاه نیز شکست خورد.

پایان یکی از نیک اندیش ترین مردان عصر روشنگری نیز این بود که قتل عزیزانش را پیش از مرگ خود در برابر چشمان خود ببیند. می توان از منظری زندگی او را به تمامی شکست آرمانهایش دانست که با انجامی تلخ پایان پذیرفت ولی آن چه در حقیقت رخ داد این بود که او زندگی خود را به شعری به یادماندنی بدل ساخت که برای همیشه در حافظه تاریخ ماند. او نشانه ای روشن از ایمان به نیکی و ظرفیتهای روح بشری است. او در تمامیت خود زندگی کرد و با شهامتی ستودنی از آنچه باور داشت شجاعانه دفاع کرد.

او در مقام پدر و همسر مورد عشق و ستایش همسر و فرزندانش بود در حالی که در تمام زندگی خود از آموختن، تلاش و اصلاح جامعه ای که در آن زیست هر جا که بود غافل نشد. او راه خود را نه در مبارزه با قدرت بلکه استفاده از آن برای اصلاح جست بی انکه هرگز خود را به وسوسه قدرت تسلیم کند. او در حالی از نفوذ و قدرت بهره جست که آن را به انگیزه و هدف خود بدل نساخت و دوبار در حیات خود یک بار از جایگاه اشراف و بار دیگر در مقام یک انقلابی و اصلاحگری محبوب به قدرت سیاسی پشت کرد تا از فضیلت و ارزشهایی دفاع کند که بدانها باور داشت. اودر برابر وسوسه هایی که سیاستمداران را به بردگان قدرت بدل می سازد مقاومت کرد و در این مسیر هرگز آنچه دیگران درباره او می اندیشیدند را بالاتر از حقیقت و فضیلتی که به ان باور داشت ننشاند.

در نهایت سالها بعد، از تبار او و از تنها دختر و نوه ای که از او پس از کشتار تمام خانواده اش باقی مانده بود فرزندی متولد شد که یکی از نامدارترین فلاسفه قرن نوزدهم میلادی گشت. نواده مالزرب “آلکسی دو توکویل” کسی است که کتاب “دموکراسی در امریکا”ی او را بزرگترین پیشگویی تاریخ معاصر پیش از آغاز قرن بیستم می دانند. هم او بود که در توصیف نیای خود گفت:”من نواده مالزرب هستم کسی که از مردم در برابر شاه و از شاه در برابر مردم دفاع کرد.”

آیدین آرتا