گریز از آزادی (بخش دوم)

اریک فروم در کتاب مشهور خود "گریز از آزادی" از ما می پرسد آیا ممکن است آزادی به باری تبدیل شود سنگین تر از طاقت ما برای بر دوش گرفتن این بار؟ چیزی که پیوسته تلاش می کنیم از آن بگریزیم؟

اریک فروم ادامه می دهد: انسانی که از آزادی می گریزد آن شخصیتی را که فرهنگ و جامعه به او می بخشد به تمامی می پذیرد و به یکی مانند همه دیگران تبدیل می شود و با نبودن فاصله میان "من" و آن دیگران در دنیای خارج مرهمی می یابد بر حس تنهایی خود. انسانی که آزادی و شخصیت فردی خود را از دست دهد سرانجام به ماشینی از میلیونها ماشین دیگر بدل می شود که احساس تنهایی نمی کنند ولی بهایی که برای رهایی از اضطراب تنهایی می پردازند بسیار سنگین است. این بها نابودی "خود" است.

نیچه به ما هشدار می دهد که بدل شدن به خود حقیقی بالاترین و دشوارترین وظیفه انسانی است. ما از خود برتر خود در هراسیم زیرا آنگاه که این خود سخن می گوید بی وقفه از ما طلب خواهد کرد. به باور نیچه هر کسی قابلیت عظمت را دارد ولی اغلب ما در گلّه های مردم گم می شویم و به همین دلیل متوسط باقی خواهیم ماند.

نیچه در "اینک انسان" Ecce Homo از ما می پرسد "چه کسی آماده است که به آن که هست بدل شود؟" و در "حکمت شادان" The Gay Science باز به ما نهیب می زند که : "به وجدانت گوش کن و ببین به تو چه می گوید؟ تو باید به آنکه هستی بدل شوی."

نیچه به یاد ما می آورد که هر انسانی در قلب خود می داند که یگانه است و تنها یکبار در این جهان این زندگی را خواهد زیست و شانس دیگری نخواهد بود ... ما این را می دانیم و تلاش می کنیم این دانش را از خود پنهان کنیم. ما تلاش می کنیم مانند دیگران باشیم و یکی از هزاران عضو گلّه انسانیت و در این مسیر تنبلی ما و رخوت ما حتی از ترسمان نیرومند تر است.

کانت آزادی را قدرت ما برای تغییر جهان تعریف می کند و معتقد است که آزادی تنها ایده ای است که به تمامی در زندگی ما و جهان حاضر و واقع است.

ریچارد باخ نیز در کتاب جاناتان مرغ دریایی این سوال را در برابر ما قرار می دهد که:
" چرا دشوار ترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنید که آزاد است؟"
و این سوالی است که هر یک از ما باید از خود بپرسیم و به آن پاسخ دهیم.

آیدین آرتا