فردوسی؛ نگاهبان تخیل اخلاقی ایران
آیدین آرتا

فردوسی نه فقط حماسه‌سرای بزرگ تاریخ ایران و پاسدار زبان فارسی، بلکه به باور من بالاتر از این دو نگاهبان تخیل اخلاقی ایران است؛ تخیلی که ایران را نه بر بنیاد خون، نژاد، قوم، یا یک دولت-ملت بسته، بلکه به‌مثابه افقی از داد، خرد، راستی و نسبت انسان با حقیقت تصویر می‌کند.

در شاهنامه، هرگز مرز اصلی میان قوم‌ها و ملت ها نیست؛ میان داد و بیداد است. دیگری می‌تواند شریف باشد و خودی می‌تواند بیدادگر شود. فرنگیسِ تورانی می‌تواند مظهر خرد و دانش باشد؛ پیرانِ تورانی می‌تواند نماد میانجی‌گری، وفاداری و صلح باشد؛ کیخسرو، شاه آرمانی شاهنامه، نه از ایران بلکه از پیوند ایران و توران زاده می‌شود؛ و در داستان ضحاک نیز فردوسی پدرِ او، مرداسِ تازی را به داد و دهش و پاک‌دلی می‌ستاید، در حالی که پسرش به نماد بیداد و پدرکشی بدل می‌شود. پس معیار فردوسی خون و تبار نیست؛ راستی، خرد، فروتنی، داد و وفاداری به حقیقت است. مرز نیکی و بدی حتی در وجود قهرمانان نیز در گذر زمان جابجا می شود. حتی شاهان فرهمند نیز سایه ای تاریک دارند که می تواند نور حقیقت را در وجودشان کم سو سازد.

ایرانِ فردوسی هرگز یک قومستان کوچک نیست؛ نام یک پیمان تمدنی با راستی است. این همان معنایی است که می‌توان آن را در سنت ایرانی با مفهوم اَشا فهمید: زیستن در مدار حقیقت، راستی و نظم اخلاقی جهان.
از همین رو عشق به ایران، در عمیق‌ترین معنای خود، صرفاً ملی‌گرایی مرسوم نیست؛ عشقی است به رؤیای مشترکی که در طول تاریخ، اقوام، زبان‌ها و خاطره‌های گوناگون را در یک افق اخلاقی به هم پیوند داده است.
اگر امروز در دل تاریک‌ترین توفان‌های تاریخ ایستاده‌ایم، فردوسی به ما یادآوری می‌کند که داستان ایران هنوز تمام نشده است؛ از دل این سکوت و پیله، حقیقتی بزرگ‌تر و زیباتر می‌تواند متولد شود.

بیست و پنجم اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم بزرگ توس و پریستار تاریخی آتش راستی و حقیقت در تاریخ فرهنگی ایران گرامی باد.

لینک دسترسی یوتیوب:
https://youtu.be/gDTvIzn0gcM