دوره روانشناسی ژرف و کهن الگویی و شروعی دوباره
کهن الگوی پدر و نقش آن در شکل گیری آنیموس و انرژی های مردانه
جهان امروز به ظاهر هنوز جهانی مردانه است ولی آنچه در آن پیوسته کمیاب تر می شود تکامل انرژی های مردانه و تجسم کهن الگویی این نیروهاست.
جهان امروز پر از مردانی است که فارغ از قدرت و جایگاه اجتماعی خود ، تنها پسربچه های بزرگی هستند که هرگز به بلوغ روانی مردانه نرسیده اند.
هر پسربچه روزی با عبور از دروازه ای نامرئی به جهانی پرتاب می شود که باید در آن جای خود را به عنوان یک مرد بیابد.
به یاد دارم که جایی چنین خوانده بودم که خرسهای نر کوچک برای قرنها راه خود را در جنگلهای انبوه با پا گذاشتن در جای پای پدران خود می یابند و این نقشه عبور نسلها تداوم می یابد و کاملتر می شود.
در فقدان مردانی که الگو و تجسم نقشه راه برای عبور ازدنیای پیچیده مردانگی باشند، نسلهای مردان جوان امروز و فردای ما نه تنها فقدان راهنما و پدری حقیقی را در زندگی خود برای همیشه حس خواهند کرد، بلکه راه تحقق بخشیدن به ظرفیتهای حقیقی خود را نیز گم خواهند کرد.
هر مردی در درون خود چهار کهن الگوی پدر، جنگجو، عاشق و کیمیاگر را حمل می کند و در قلب خود می داند که برای رسیدن به جایگاه شهریار آرمانی که رویای قلبی هر مردی در زندگی است ، باید این نیروها را در درون خود متحد سازد.
مردی که کهن الگوهای متعالی مردانه را در درون خود به تکامل رسانده است تجسم پدری آرمانی است که در وجود او می تواند نظم، روشنی هدف و توان حمایت را احساس کرد. او مرکز تعادل جهان خود است و آنان که در جهان او زندگی می کنند حسی عمیق از توازن، اطمینان، قدرت و روشنی هدف را احساس می کنند. او مردی است که نه تنها شهریار جهان خود است بلکه در درون خود جنگجویی متواضع و آرام را حمل می کند که آماده است در هر لحظه بی هراس با خطرات پیدا و ناپیدای زندگی مواجه شود و در عین حال کیمیاگری است که پیوسته در حال یادگیری و گسترش آگاهی خویش و خلق کردن و ساختن است و در نهایت عاشقی است که هنر عشق ورزیدن و اتحاد با روح زنانه را می شناسد.
هر مردی در درون خود آرزو دارد چنین مردی باشد و هر زنی در قلب خود آرزوی بودن و اتحاد با چنین مردی را دارد. بیست سال پیش فیلم گلادیاتور با بازی راسل کرو به یکی از محبوب ترین فیلمهای تاریخ سینما بدل شد و حتی امروز نیز بارنکینگ IMDB 8.5/10 این محبوبیت را حفظ کرده است. دلیل اصلی این محبوبیت این است که هر مردی در شخصیت ماگسیموس قهرمان داستان گلادیاتور ، مردی را می بیند که در درون خود پدر، عاشق، جنگجو را چون شهریاری آرمانی به تکامل رسانده است. هر مردی آرزو دارد در انرژی های مردانه خود ماگسیموس باشد.
مردی که در زندگی خود خشونت پیشه می کند، خودخواهی و خودشیفتگی رسم و راه اوست و دروغ و ضعف را در خود پذیرفته است نقطه مقابل مردی است که انرژی های مردانه را در خود به تعالی و بلوغ رسانده است. پدری که استبداد پیشه می کند و رییس و فرمانده و سربازی که خشونت و خود محوری را بخشی از مرد بودن تلقی می کنند تنها سایه های خردسالی تکامل نیافته ای را نمایش می دهند که تلاش می کند ترسها و ضعفها و اضطرابهای درونی خود را در پس نقابی تاریک پنهان سازد.
در داستان شیر شاه می بینیم که موسافا پدر قهرمان داستان که شیر جوانی به نام سیمباست، پادشاه سرزمینی است که در آن با خرد و عدالت حکم می راند و حامی طبیعت و حیاتی است که در سرزمین او جریان دارد. وقتی که برادر او اسکار با خدعه و نیرنگ او را می کشد و به پادشاهی می رسد ، در تمامی سرزمین سیاهی و تباهی جریان می یابد. حیوانات گروه گروه می میرند و طبیعت رو به تباهی می رود و کفتاران بر تمام سرزمین غلبه می یابند.
فرهنگ و دولت نیز در هر جامعه ای تجسمی دیگر از کهن الگوی پدر است. آنگاه که این پدر استبداد و خودکامگی و خشونت و بی خردی و عدم توازن پیش گیرد، نه تنها مردمان را اندوه و بیماری و مرگ فرا می گیرد و ساختارهای اخلاقی جامعه از هم می گسلد و دروغ بر همه چیز سایه می افکند بلکه حتی طبیعت نیز رو به خشکی و تباهی می گذارد زیرا آن مرکزی که باید از آن حیات و توازن و روشنی خرد و راستی و قدرت حمایت در سرزمین جریان یابد، خود بیمار است.
حقیقت این است که آنیموس تنها در تماس با آنیمایی سالم است که روح می یابد و هیچ مردی بدون تماسی حقیقی با سرچشمه های روح زنانه درون خود نمی تواند انرژی های مردانه خود را تکامل بخشد ، همچنان که هیچ زنی نمی تواند بدون بیدار ساختن نیروهای نظم دهنده و سرچشمه های قدرت و حمایت پدرانه درون خود ساختار روانی خود را به انسانی کامل تر تکامل بخشد.

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر