در جهانی که هیچ چیز در آن نه امن است، نه بی گناه و نه به تمامی روشن ، مادران، خود را میان تمام رنجهای جهان و کودکانشان قرار می دهند تا دنیای کودکی فرزندانشان زیبا، کودکانه، روشن، معصوم و امن باقی بماند.
بهای این وظیفه ناممکن این است که همواره ناچارند عمیق ترین تضادهای خود را جایی در وجودشان دفن کنند.
در برابر همه آن چیزی که در این جهان در جای غلط قرار دارد، مادران ناچارند وظیفه ناممکن همیشه در جای درست ایستادن را برگزینند.
جایی که از آنها انتظار می رود حتی شکستها و کاستیهای زندگی به تمامی نزیسته خود را نیز از خود پنهان کنند.
مادران می دانند که فرزندانشان روزی نه چندان دور ناگزیر با تمام این تاریکی مواجهه خواهند شد و از لحاظ روانی یتیم شدن را تجربه خواهند کرد، و با این وجود حتی در میانه جنگ و ویرانی نیز تا پای جان از جهان کودکانه فرزندانشان پاسداری می کنند.
و حتی در فروپاشی زندگی و آنگاه که ستونهای جهان فرو می ریزند، باز این مادران هستند که در قامت داغ دارانی ابدی بازمی گردند تا کودکانشان را در جهانی خالی از پناه در پناه خود گیرند، در حالی که هرگز خود پناهی نیافته اند.
آیدین آرتا
با الهام از مکالمه ای از فیلم
سیمون سیمون نوشته مایک میلز

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر