در جهانی که در آن هیچ چیز نه امن است، نه بی گناه و نه به تمامی روشن ، مادران خود را میان چنین جهانی و کودکانشان قرار می دهند تا دنیایی روشن، معصوم و امن برای کودکانشان بسازند و بهای این وظیفه ناممکن این است که همواره ناچارند که عمیق ترین تضادهای خود را جایی در وجودشان دفن کنند و گاهی نیز ناچار به دشوارترین تصمیم گیری ها میان ژرف ترین تعارضات و تضادهای درون خود شوند.

در برابر همه آن چیزی که در این جهان در جای غلط قرار دارد مادران ناچارند وظیفه ناممکن همیشه در جای درست ایستادن را برگزینند. جایی که از آنها انتظار می رود حتی شکستها و کاستیهای زندگی به تمامی نزیسته خود را نیز از خود پنهان کنند.

نگاهبان معصومیت کودکی و کودکانی باشند که به زودی تمام کاستیهای جامعه آنها را به وضعیت روانی یتیمی پرتاب خواهد کرد که تمام معصومیت، روشنی و امنیت جهان حفاظت شده کودکیش ویران شده است.

و باز مادران در قامت داغ دارانی ابدی بازمی گردند تا کودکانشان را در جهانی خالی از پناه در پناه خود گیرند در حالی که هرگز خود پناهی نیافته اند.

آیدین آرتا

با الهام از مکالمه ای از فیلم 
سیمون سیمون نوشته مایک میلز