در دفاع از عرفان
آیدین آرتا
عرفان! عرفان برای شکم های گرسنه و شکم های سیر! که چون مخدری به هر دو آرامش می بخشد و عرفایی که عرفان خود را به نرخ روز به خورد ملتی می دهند که برای کاهش اضطراب هزاران ساله خود دارویی آسان می جویند. ملتی که از فردیت و آزادی خود بریده اند و قرنهاست که بر بالش شعر و عرفان خود خفته اند و مسحور کلی گویی و شعرخوانی برای فرارند از بیان روشن و گویا!
اگر این بیان درد شماست ، من نیز درد شما را حس می کنم و با شما همدردم و همین تاریکی پر از رخوت را در گوشه های تاریک تصویر ایران امروز می بینم.
ولی هر بار که با اندوه به این تصویر می نگرم و عباراتی شبیه عبارات بالا در ذهنم رژه می روند، صدای آرام اسپینوزا را در ذهن خود می شنوم که با لحنی محکم به یادم می آورد که :"مویه نکن، شکوه مکن، ادراک کن!"
و چقدر دشوار است این درک کردن وقتی تلاش می کنید که خود را به آن متعهد سازید!
به عنوان نخستین قانون باید همیشه به یاد داشته باشید که آنچه در سطح می بینیم گاهی تمام حقیقت نیست.
در این سرزمین در سالهای اخیر کم مویه و شکوه و دردنامه از آنچه بر ما می رود نوشته نشده است و این رنج نامه ها چون "ادراکات مدرن از تاریخی پردرد" به روایت غالب جریان اندیشه تحول طلب ما بدل گشته اند، ولی چیزی در این ادراک مدرن هست که دیالکتیک تاریخ و علت و معلول آنچه را بر ما گذشته است وارونه و از انتها به ابتدا تفسیر می کند.
برای درک پدیده های تاریخی چون هر پدیده دیگری باید از "تاویل" آغاز کنیم. یعنی پدیده ها را به حقیقت آنچه که هستند بازگردانیم.
پرسش از اینکه عرفان چیست؟ نیازمند تاویل عرفان به حقیقت بنیادی و تاریخی آن است وگرنه تمامی پدیده های تاریخی واجد دهها شکل ظهور اجتماعی و تاریخی هستند که جز پوسته ای سطحی هیچ چیز مشترکی با یکدیگر ندارند.
واژه عرفان همان اندازه واژه ای کلی است که واژه هایی چون دولت، آزادی، فلسفه ، آموزش و اسطوره.
واژه هایی از این دست در تاریخ انسانی جریان داشته اند و در کنار کارکردکلی خود در عرصه تاریخ ، در هر عصری به شکلی متفاوت تفسیر شده اند. برای تاویل چنین مفاهیمی ناچار به تبارشناسی این مفاهیم خواهیم بود.
روشی ساده ولی مبتذل در درک پدیده های ژرف تاریخی در جهان مدرن وجود دارد که در آن اندیشمند مدرن درک امروزی خود را به پدیده ای تحمیل می کند و سپس تاریخ را از منظر این درک بازخوانی می کند.
به طور مثال با تصور اینکه انسانهای پیشامدرن موجوداتی کم خردتر از او بوده اند "اسطوره" را درک پیشا علمی از رابطه علمی و علّی از پدیده های جهان تلقی می کند و تمام معنای داستانهای اسطوره ای را به افسانه هایی مضحک از مردمانی که به دلیل سادگی و کم دانشی همانند انسان مدرن درک نمی کردند که به طور مثال آذرخش نه با نیزه زئوس که از تبادلی الکتریکی در ابرها پدید می آید فرو می کاهند! بی آنکه درک کنند که اصولا علاقه به "جهان چیزها" پدیده ای مربوط به انسان مدرن است و انسان پیشامدرن بیشتر در جستجوی پاسخ به سوالات خود در رابطه با "جهان عملکردها" بوده است و در پس هر داستانی لایه های عمیقی از اندیشه نسلهای بشری در رابطه با اندیشه آنان در رابطه با چگونگی زیستن در این جهان وجود دارد که حتی امروز نیز می توانند ژرفایی قابل تامل داشته باشند.
این فروکاست مفاهیم در دنیای مدرن را می توان "لیترالیسم مدرن" و یا "رسمی گرایی مدرن" می نامند که در آن انسان مدرن از پدیده های تاریخی چون خدا، دین، اسطوره، فلسفه و عرفان و حتی مفاهیمی چون آزادی و عدالت، "تعاریفی رسمی و نهایی" ارائه می دهد تا به درک و هوش خود تبریک بگوید و نه تنها درد تمام مشکلات تاریخ را حل کرده باشد بلکه نوش داروی خود را به عنوان درمان درمانها در پایان تاریخ انسان به نام خود ثبت کند.
برای پرهیز از لیترالیسم مدرن، یک جا باید بایستیم و از خود سوالاتی عمیق تر بپرسیم. باید به دشواری درک کردن متعهد بمانیم. سوالاتی که پاسخی کمی عمیق تر از این طلب کنند که "چرایی درد امروز ما را" و حتی "استبداد تاریخ ما را"، "عرفان و روح پررخوت و شاعر مسلک ایرانی" و دوای این درد را "مدرن سازی با فراتر رفتن از این مصیبتهای تاریخی" بدانند.
ذهنیتی ساده اندیش همواره دوالیسم را در تعاریف رسمی خود می جوید. دوالیسم میان دین و علم ، عرفان و فلسفه ، عرفان و علم ، سنت و مدرنیته و غرب و شرق تنها در لایه ای سطحی از حقیقت و در ذهن انسان مدرن در جریان است. او نخست تعاریف رسمی و دوالیسم خود را می سازد و سپس به سوی دیگر این دوالیسم حمله می برد. دوالیسمی که به باور من می توانیم و آزادیم که از آن گذر کنیم.
نبرد حقیقی و دوالیسم بنیادین هرگز میان مدرنیته و سنت، جهان امروز و جهان گذشته و انسان امروز و انسان تاریخی نیست. تاریخ با انسان گذشته به پایان نرسیده است و با انسان امروز نیز به پایان نمی رسد.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر