در دفاع از عرفان .... ادامه 2 / آیدین آرتا
آنچه من در گستره تاریخ به عنوان نبرد حقیقی می بینم نبرد میان نیروهایی است که از یک سو فردیت منحصر به فرد انسانی را خرد شده و اندیشه مستقل انسانی را تحت استبداد، و آزادی و آگاهی او را در بند می خواهند. نیروهایی که در تمام تاریخ فردیت انسانی را با نام قبیله، سنت، ادیان رسمی، ایدوئولوژی ها و باورها و عقاید عمومی در بند کشیده اند. این نیروها و آنان که وجود خود را به این نیروها تسلیم ساخته اند و ابزارهایی که این نیروها را بر انسانها در سراسر جهان حاکم ساخته اند دیروز بوده اند و امروز هم هستند. در سوی دیگر این نبرد تاریخی من نیروهایی را می بینم که در تمام تاریخ برای رها ساختن انسان از این بندها و توانا ساختن او برای غلبه بر سرنوشتش و گسترش آگاهی و آزادی او تلاش کرده اند. این نیروها در دنیای کهن وجود داشته اند و امروز نیز حضور دارند.
مرز میان این تاریکی و روشنایی از زمان و مکان خاصی نمی گذرد، بلکه از جان انسانهایی می گذرد که در تمام تاریخ زیسته اند و در حیات خود با عمل خود به یکی از این دو نیرو قدرت بخشیده اند.
در این میانه من به تاریخ خود می نگرم و به جهانی که در آن زندگی می کنم و از خود می پرسم آنچه فردای من و جهان را می تواند از آنچه هست به آنچه که می تواند باشد تکامل بخشد چگونه گذشته مرا به آینده مرتبط می سازد؟ آیا می توانم از مرز سطحی و مصنوعی دوالیسم سنت و مدرنیته و عرفان و فلسفه کمی فراتر روم و به نقش حقیقی این نیروها در دل هر دو در تاریخ خود بنگرم؟
بسیاری همیشه از من می پرسند که چرا تا این اندازه من بر تاریخ اندیشه ایران، بنیادهای اندیشه مزدیسنایی و سنت عرفانی ایرانی تاکید دارم ؟
آنچه زندگی مرا سالها پیش و زمانی که بی وقفه و با لذت از فلسفه غرب می آموختم دگرگون ساخت تامل بر این اندیشه سهروردی بود که خط سیر اندیشه ای پیوسته وجود دارد که آیین زرتشت و حکمت خسروانی پیش از اسلام در ایران را به سنت عرفانی ایران از بایزید بسطامی و حسین حلاج تا عطار نیشابوری پیوند می زند و این خط سیر اندیشه همان است که می توان آن را در سنت فلسفی افلاطونیان تاریخ نیز یافت.
هرچه بیشتر من از این خط سیر تاریخی اندیشه آموختم ، بیشتر دریافتم که تصویری که از گستره تاریخ ایران و جهان در برابر من است چگونه با نیروهای کهنی شکل یافته است که در رگهای امروز ما نیز جاری هستند.
شاید کهن ترین عبارتی که من می شناسم که می تواند ریشه بنیادین عرفان ایرانی را آشکار سازد این عبارت از زرتشت در سروده های گاتهاست که "خواست من اين است كه با پيمودن راهی كه تو نشانم داده ای به تو بپيوندم و با تو يكی شوم".
عبارتی در کیمیاگری (همان دانشی که انسان مدرن آن را درک کودکانه انسان پیشامدرن از شیمی می داند) وجود دارد با این خوانش " Monos Pros Monon" که می توان آن را به شکلهای گوناگونی خواند و تعبیر کرد ولی معنای کلی آن "حرکت از تنها به یگانه " است. می توان آن را حرکت از تنهایی فرد به سوی فردیتی منسجم (حرکت فرد به سوی فردیت) و یا حرکت فرد به سوی خداوند تلقی کرد ولی حقیقت این است که این هر دو چیزی جز یک حقیقت واحد نیستند زیرا در این اندیشه فاصله ای میان فردیت تحقق یافته و خداوند وجود ندارد (در جامه من جز خدا نیست! "بایزید بسطامی").
این یگانه شدن با نور جاودان و پیوستن به آن یگانه ، همان وادی پایانی و فنایی است که تمامی عرفان را می توان چون حرکتی به سوی این پیوستن به یگانگی تاویل کرد. در اندیشه مزدیسنایی ، اهورامزدا نورجهان و نور نورها و شیدان شید است و انسان تجسم هستی یافته این نور است (اخویی هستومند). پژواک همین اندیشه است که در تمام تاریخ اندیشه ما بی وقفه شنیده می شود ( از همه اوهام و تصویرات دور ---- نورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نور). در هات 30 یسنا باز عبارتی با این مفهوم از زبان زرتشت مواجه می شویم که: (بشود که مزدا ما را یاری فرماید تا با نیروی "دل" و "اندیشه" به سرچشمه ی دانایی پی ببریم).
حرکت انسان در این اندیشه که بنیاد اندیشه عرفانی ایرانی است حرکت به سوی این نور است با نیروی دل و اندیشه که در درون خود او وجود دارد زیرا او هستی یافته همان نور جاودان است. پندار نیک که به گفتار و کردار نیک می پیوندد در انسان وجود دارد و با اطمینان به همین نیروست که او بر می خیزد و نبرد کیهانی خود را برای گذر از تاریکی و پیوستن به نور آغاز می کند.
رو به سوی لوگوس داشتن و باور به انسان لوگوسنتریک که با حقیقت جهان پیوسته است، بنیاد اندیشه افلاطونی است و درست به همین دلیل است که هم سهروردی و هم فلاسفه نوافلاطونی رنسانس بر این باور بودند که خط سیر اندیشه ای که سهروردی آن را حکت خسروانی نامید و فلاسفه نوافلاطونی آن را فلسفه پرینیال Perennial philosophy و آتش نخستین Primordial fire نامیدند همگی ریشه در ایران و اندیشه مزدیسنایی دارد.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر