در داستانی که "باگاوادگیتا" روایت گر آن است لحظه ای فرا می رسد که شاهزاده ای به نام "آرجونا" سوار بر ارابه خود به میدانی می رسد که سوی دیگر آن نیروهای تاریکی و انسانهایی که به نیابت و برای غلبه این نیروها نبرد می کنند قرار دارند. آرجونا که قلبی پر از شفقت و ذهنی نیک اندیش و بیزار از نبرد دارد کمان خود را بر زمین می افکند و چنین سخن آغاز می کند:
"دستان و زانوان من می لرزد، دهانم از اضطراب خشک است و ذهنم مشوش. من از پذیرفتن نقش خود در این مبارزه بیزارم. من چگونه می توانم به نبردی بروم که حاصل آن آسیب دیدن و رنج دیگرانسانهاست؟ من جز احساس شفقت واندوه برای این مردمان در درون خود هیچ نمی یابم. من هیچ شکوهی در غلبه بر دیگران و آسیب رساندن به آنها نمی بینم. من قدرت و نانی را که به چنین رنجی آغشته باشد نمی خواهم. "

تردید و پرهیز آرجونا برخاسته از ترس از مبارزه و زخم برداشتن و حتی کشته شدن و شکست خوردن خود او نیست بلکه چیزی که او را دچار تلاطم کرده است تعارض و تضاد ارزشهای درونی اوست و رنجی که دیگران حتی در صورت پیروزی او در این نبرد خواهند برد.

او در برابر انتخاب راهی است که از پیروز شدن در آن کمتر از شکست بیزار نیست!
او نخست با کمان خود به میدان نبرد آمده است زیرا می دانسته که اگر بی عملی پیشه کند تاریکی گامی بیشتر در سرنوشت و جهان او و مردمانش پیشروی خواهد کرد و سلطه خود را بر جهان خواهد گستراند و کنون که لحظه مبارزه فرا رسیده است دستانش می لرزد و ناتوان از برگرفتن کمان است زیرا او از جنگ و نتایج آن و آسیبی که هر دو سوی نبرد چه در پیروزی و چه در شکست می بینند آگاه است.

آرجونا در این داستان نماد هر یک از ماست که در لحظاتی از زندگی خود را در برابر تصمیمی می بینیم که آرزو می کنیم تصمیم ما نبود. ناچار به مبارزه در میدان نبردی می شویم که از آن بیزاریم و انتخابی را باید برگزینیم که ارزشهای درونی ما را دچار تعارض می سازد.

چنین لحظه ای تنها در زندگی یک سرباز و یک مبارز اجتماعی فرا نمی رسد بلکه هر یک از ما در هر لحظه از زندگی خود ممکن است در برابر تصمیمی کوچک و یا بزرگ قرار گیریم که ما را از درون دچار تعارضی عمیق می سازد.
جوانی که باید میان ماندن در کنار پدر و مادر پیر خود و ادامه تحصیل در شهری دیگر یکی را برگزیند، زن جوانی که باید میان ادامه زندگی در خشونت خانگی و مواجه ساختن فرزندانش با رنج طلاق و جدایی پدر و مادر یکی را انتخاب کند، کارمندی که باید میان نپذیرفتن دستوری غیر اخلاقی و قانونی از سوی مافوق خود و گرسنه ماندن فرزندانش یکی را برگزیند و هزاران مثال دیگر که تصمیم ما برای مبارزه با بهای رنج دیگرانی همراه می شود که ممکن است گناهکار و یا بی گناه عمیقا از نتایج تصمیم ما آسیب ببینند. کسانی که گاهی با تمام قلب دوستشان داریم.

کدام از ماست که در لحظاتی از زندگی خود آرزو نکرده باشد که ای کاش میشد تصمیمهای زندگی به سادگی انتخابی روشن میان درست و نادرست بودند و نتایج آنها به خود آن تصمیم محدود می ماند.
ولی حقیقت زندگی جز این است. ما همواره با نتایج انتخابهای خود در تلاطمیم و اگر با خود صادق باشیم نمی توانیم در آینه بنگریم و چهره همه آنهایی را که با تصمیمهای خود دچار رنج ساخته ایم به یاد نیاوریم و در دل از آنچه که انجام داده ایم و یا باید انجام دهیم نلرزیم. از همین روست که بسیاری از ما سر خم می کنیم. اجازه می دهیم خود آسیب ببینیم تا هیچ کس دیگری رنج نکشد ولی حقیقت این است که حتی این بی عملی و تصمیم ما نیز عملی است که نتایج آن را گاهی می بینیم و گاهی نمی بینیم که اگر می دیدیم شاید تا پایان عمر کابوس رهایمان نمی کرد.

آرجونا در میدان نبرد کمان خود را بر زمین می افکند و در این لحظه بزرگترین جادوی این حماسه اتفاق می افتد. آن کس که ارابه او را تا میدان جنگ رانده است کریشنا Krishna تجسم زمینی و زمان و مکان یافته ویشنو Vishnu خداوند نگاهدار نظم ازلی و ابدی جهان و حقیقت پایانی آن است.
کریشنا کمان آرجونا را بر می گیرد و آن را به او باز می گرداند و مکالمه ای شگقت بین این دو آغاز می شود که سرشار از خردی ژرف است که من تنها به گزیده ای از آن اشاره می کنم.

کریشنا خطاب به آرجونا می گوید که ضعف از دل بزدا و این کمان را برگیر و به میدان نبرد درآ برای پیروزی.
فرازهایی از سخنان کریشنا به عنوان تجسم این جهانی والاترین حقیقت جهان و نظم حاکم بر هستی خطاب به آرجونا برای غلبه بر تردید عمیقش در مبارزه برای تعارض ارشهایی که قلبا به آنها پایبند است چنین است:

- بی عملی خود عمل است و برای گریز از کارما (نتیجه عمل در جهان) نمی توان در بی عملی پناه گرفت. عمل نکردن ما زمانی که باید عمل کنیم نیز خود به نتایجی منتهی می شود که میتواند آسیب به دیگران و رنج در جهان را گسترش دهد و ما در برابر عمل نکردن خود نیز مسئول خواهیم بود.