در ادامه نقد و بررسی کتاب تاریخ اندیشه سیاسی در ایران نوشته سیدجواد طباطبایی ما به فصل ششم این کتاب رسیده ایم که اختصاص به دوره ای دارد که طباطبایی آن را آغاز "انحطاط حکمت عملی در ایران" می خواند.
در فصلهای پیشین ما دانستیم که به باور طباطبایی پس از اسلام و با غلبه اعراب و سقوط امپراطوری ساسانی سه سنت اصلی در سپهر اندیشه سیاسی ایران به وجود آمد.
1) نخست جریانی که سیاست را از منظر شریعت اسلامی درک کرد و "شریعت نامه نویسی" پیشه کرد و تلاش کرد از متن قرآن و احادیث و متون فقهی به طور مستقیم اندیشه سیاسی استخراج کند. این جریانی است که در نهایت به جریان غالب اندیشه سیاسی تا دوران مدرن تبدیل می شود.
2) دومین جریان سیاست نامه نویسانی چون خواجه نظام الملک بودند که تلاش کردند اندیشه ایرانشهری پیش از اسلام و متون دینی و اسلامی را با هم ترکیب کنند.این جریانی است که به نوعی فلسفه عملگرای مبتنی بر شریعت گرایش دارد که به باور طباطبایی ریشه های آن را می توان در نگاه سیاسی امام محمد غزالی و امام فخر رازی نیز جستجو کرد. این جریان اندیشه ای است که به باور طباطبایی وارث اصلی اندیشه ایرانشهری است و در نهایت پس از قرن ششم هجری و با هجوم حمله مغول به ایران از میان می رود و جای خود را به شریعت نویسی از یک سو و عرفان سیاست و زندگی گریز از سوی دیگر می بخشد.
3)نوعی فلسفه آرمانگرای سیاسی که فارابی نماینده آن است که تلاش می کند از فلسفه و متافیزیک و روشهای فلسفی، اندیشه سیاسی استخراج کند. تلاشی که به باور طباطبایی با فارابی آغاز و پایان یافت و هرگز شکلی ادامه دار در اندیشه سیاسی ایران زمین نیافت. به باور طباطبایی اندیشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی به نوعی تلاش کردند به این تفکر بازگردند ولی در نهایت عملکرد آنان مبتنی بر شکلی از عقل گریزی بود که به انحطاط حکمت عملی در ایران منتهی شد.
با سپاس،
آیدین آرتا
لینک دسترسی یوتیوب:
https://youtu.be/jfItl0Ynf3Q
لینک دسترسی اینستاگرام
https://www.instagram.com/p/C3IHN0exwY1/
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر