دانستن تا کجا می تواند از ما انسانهای بهتری بسازد؟

شاید شما هم انسان هایی را بشناسید که بهترین و روشن ترین عقاید را دارند اما در تمام زندگی خود بر خلاف این عقاید عمل می کنند.

حقیقت این است که همه ما کم و بیش دچار این نقصان هستیم و هیچ یک از ما به اندازه دانسته های خود خوب نیستیم. براستی فاصله میان دانش بر آنچه آن را درست می دانیم و عمل کردن به دانسته خود در این جهان چیست؟
درک این تفاوت بر ما آشکار می سازد که چرا کیرکگارد ایمان را نه از جنس باور بلکه از جنس عمل می داند.
ما با شگفتی اسطوره ها، قهرمانان را ستایش می کنیم و خود را راضی می کنیم که ما هم به راه آنها و حقیقتی که آنها بدان باور داشته اند باور داریم ولی چند نفر از ما حاضریم به آنچه می دانیم درست است عمل کنیم؟! اسطوره ها تنها با دانستن حقیقت داستان خود اسطوره نمی شوند آنها میان خواننده بودن و در اسطوره زیستن، دومی را بر می گزینند.

فلسفه (فیلو+سوفیا) عشق به دانایی معنا می دهد و نه تحصیل دانایی. فلسفه در اصیل ترین شکل خود عشق است و عشق از جنس دانسته نیست بلکه از جنس عمل است. این راه نه دانایی بر حقیقت که "در حقیقت زیستن" است.

آیدین آرتا