چگونه می توان با این سایکلوپس جنگید؟ اگر می دانید که نمی توانید این سایکلوپس را به راحتی به تارتاروس تبعید کنید، پیش از آن که بتواند به عصر طلایی رابطه های شما پایان دهد و برای بقیه جنگهای زندگیتان اسلحه های جنگهای بی پایانتان را بسازد، به بحث خاتمه دهید و به اتاق خود بروید و اجازه دهید تنها باشید.
در چنین لحظه ای سایکلوپس درون شما با همه وجود می خواهد بحث را ادامه دهد و آسان نیست خود را به اتاق تبعید کردن ولی با همسر و یا دوست خود چنین قراری بگذارید که پس از نیم ساعت فکر کردن برخواهید گشت و به آنها خواهید گفت چه چیزی را احتمالا خود شما اشتباه کرده اید و یا در مورد چه چیزی حق با آنها بوده است. می توانید از آنها بخواهید آنها هم همین کار را کنند. در این نیم ساعت صادقانه به این فکر کنید که سایکلوپس درون شما چه چیزی را نمی بیند؟
همای درون خود را صدا کنید که با شهامت و نور خود درهای گنجی بهتر از دخمه سایکلوپس را به روی شما بگشاید. اگر صادقانه این سوال را از خود بپرسید که کجا شاید حق با من نباشد و یا صادقانه بخواهید که بدانید کجا ممکن است حق با همسر شما باشد مطمئن باشید که صدایی در درون به شما حقیقت را خواهد گفت. چیزی که شاید می دانستید ولی نمی خواستید بپذیرید. چه کسی است که همیشه نخواهد بر حق باشد؟ بر حق نبودن سخت است و دشوار است پذیرش و اعتراف به این که چیزی وجود دارد که قبلا شاید در مورد آن اشتباه می کردید.
این راهی سخت است ولی ما تنها دو راه در زندگی داریم. یا همان که هستیم باقی بمانیم و یا به چیزی بهتر از آنچه که هستیم بدل شویم. اگر دومین راه را در زندگی برای پیمودن برگزینیم، دیگر آنکه امروز هستیم خویشتن خویش ما نخواهد بود بلکه آنکه می توانیم به آن بدل شویم خویشتن حقیقی ماست. برای تولد دوباره در آن کسی که می توانیم باشیم همیشه باید شهامت مردن از آن کسی که امروز هستیم را داشته باشیم.
دوست نازنینی چند روز پیش برایم تعریفی از جهنم نوشت که مایلم با شما هم شریک شوم:
" جهنم روزی در پایان زندگی است که کسی که می توانستیم باشیم آن کسی را ملاقات می کند که هستیم!" و شاید بهشت نیز روزی در پایان زندگی است که خویشتن خویش و همای درون ما که در او رستاخیز یافته ایم، غول یک چشمی را ملاقات می کند که در سفر قهرمانی خود با شجاعت و بینش بر او چیره گشته ایم.
آیدین آرتا
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر