چگونه آزادی انسان مدرن همزمان از "درون" و "بیرون" وجود او تهدید می شود؟
نگاهی به آرا و اندیشه های اریک نومن در کتاب سرچشمه و تاریخ آگاهی
(بخش سوم)

حال با در نظر داشتن این مقدمه اجازه دهید نگاهی داشته باشیم به آرا و نظرات اریک نومن در فصل آخر کتاب سرچشمه و تاریخ آگاهی با نام انسان توده ای و پدیده بازگشت به جمع گرایی.

نومن معتقد است که پروژه آزادسازی انسان مدرن با چالشی جدی مواجه شده است. به باور او هشیاری و آگاهی ما به معنای آنچه که ما به صورت اندیشیده و آگاهانه در طول هر روز از زندگی خود انجام می دهیم در حال تحلیل رفتن است و از همین روست که ما همچنان و حتی بیش از هر زمان دیگری تحت «استبداد ذهن ناخودآگاه » خود قرار داریم.

او از آنچه به نام فردیت و فردگرایی در دنیای مدرن نام برده می شود با عنوان «فردگرایی ذره ای و یا فردگرایی اتمی» تعبیر می کند. دلیل این تعبیر این است که ذرات اتم ذراتی همگن و هم شکل هستند و اگرچه هر یک موجودیتی مستقل دارند ولی این موجودیت فاقد هرگونه ویژگی منحصر به فرد است و از این رو اتمها به تنهایی هویتی مستقل ندارند. هر ذره اتم تنها یکی از بیلیونها ذره همسان دیگر است ! و به باور نومن انسان مدرن نیز به چنین سرنوشتی دچار شده است.

نومن معتقد است که با بزرگتر شدن گروههای انسانی ،ذهن انسان ناگزیر به توده ای و گله ای شدن گرایش می یابد و دو اتفاق مهم برای ما انسانها رخ می دهد: نخست آنکه آگاهی ما تحلیل می رود و ما تحت کنترل ذهن گله ای « فردیت » خود را از دست می دهیم و دیگر آنکه «اِگو Ego » و یا نهاد (آنچه که ما آن را «من» می خوانیم) به جای آنکه ارتباط ما را با ناخودآگاه و سایه مان برقرار کند و دنیای درون و بیرون را به هم مرتبط سازد، در عمل به تمامی تحت خدمت «پرسونا Persona » و یا «نقاب اجتماعی» ما قرار می گیرد و در عمل تمام انرژی خود را صرف ساختن و حفظ نقاب ما در گله می کند و بدین ترتیب ارتباط ما با ناخودآگاهمان گسسته می شود و این به ناخودآگاه این فرصت را می دهد تا ما را تحت کنترل و استبداد خود قرار دهد و این به معنای آن است که ما به طور پیوسته در طول روز دست به کارهایی می زنیم که به آنها آگاهانه نمی اندیشیم! کارهایی که به تمامی در خدمت انگیزه های ناخودآگاه ما که به طور عمده شامل تکانش های غریزی و عاطفی می شوند قرار دارند.

نتیجه دیگر این گسست بین خودآگاه و ناخودآگاه و غلبه ناخودآگاه بر خودآگاه ما، آتشفشان تکانه های عاطفی و احساسی در درون ماست که خود را به صورت افسردگی و اضطراب نشان می دهند. ما امروز می دانیم که در ساختار تکاملی مغز انسان ما سه سطح اساسی داریم. آرکئو کورتکس Archeo-Cprtex و یا مغز کهن که میان همه مهره داران مشترک است. این بخش شامل بخشهای بسیار ساده ولی اساسی حیات می شود مانند تنفس، گرسنگی، سیستم خود مختار که در گوارش و تولید مثل دخالت دارد و از کروکودیل و مار تا انسان مشترک است. سطح دوم مغز پالئوکورتکس Paleo-Cortex و یا مغز عاطفی که تحت کنترل سیستم لیمبیک است و به صورت عمده در پستانداران دیده می شود. این بخش از مغز که زیر کورتکس قرار دارد مسئول شکل گیری عواطف، حافظه و بخشی از یادگیری است که در مهره داران عالی تر به تدریج تکامل یافته است. و در نهایت در عالی ترین سطح ما جدیدترین و پیشرفته ترین بخش مغز یعنی کورتکس جدید Neo-Cortex و یا به اختصار همان کورتکس را داریم که مسئول فرایندهای عالی تر اندیشیدن است که بسیاری از آنها مانند تکلم تنها در انسان دیده می شوند.
می توان «ناخودآگاه Unconsciousness »را نام دیگری برای «آرکئوکورتکس و پالئوکورتکس» و «خودآگاه Consciousness »را نام دیگری برای« نئوکورتکس» دانست. بنابراین از دست رفتن کنترل کورتکس بر ساختارهای زیرین را می توان نوعی «بازگشت به عقب و تحلیل Regression » دانست که انسانیت انسان را فرو می کاهد و او را به حیوانی تحت کنترل غرایز و احساسات غیر پیچیده و پایه بدل می سازد.

نومن معتقد است که با تحلیل رفتن بخش اندیشیده و ساختارهای اندیشنده مغز ما، انسان فرومایه تری در ما رشد می کند که او آن را مادون انسان Sub-Man و یا انسان توده ای Mass Man می نامد. به باور او آنچه در پروژه آزادی انسان هدف بود و آنچه برای آن جنگیده شد یعنی رهایی انسان از استبداد جمعی و گسترش فردیت او در فرایندی که او آن بازگشت به جمعیت گرایی Re-Collectivization می نامد به فراموشی سپرده شده است.