برای سالها جمهوری اسلامی راوی روایتی بود که در آن، کناره گیری رضاشاه از قدرت در گاه حمله متفقین نشانه بی ارادگی و سرسپردگی، و کناره گیری فرزندش از قدرت در سال پنجاه و هفت از سر ترس و ناتوانی او بود.

و سرانجام توانست تنها در دو ماه با رسم تصویر به تاریخ و مردم نشان دهد که چرا یکی کناره گیری کرد تا نبیند تمام زیرساخت های ساخته شده ایران از خرابه های قاجار در برابر چشمانش نابود می شود، و دیگری میان رفتن و کشتاری چون کشتار دی ماه، رفتن را انتخاب کرد.

ماندن به هر بها، به ماندن برای همیشه منتهی نمی شود، به رفتن به هر بها منتهی می شود، و این بها را یک حاکم برای کشور و مردمش می سنجد و نه برای بقای حاکمیت خود.

قدرت، مفهومی تاریخی است نه زمان مند. معامله قدرت با مردم و تاریخ یک سرزمین، امکان بازگشت را فراهم می کند زیرا آنچه باقی مانده است، همان‌قدر به حافظه جمعی سپرده می شود که آنچه به بهای بقا ویران شده است.