اضطراب زمانی در فرد پدید می‌آید که او از آزادی خود با خبر می‌شود.اما همین آزادی در لحظه‌ای که تجربه‌اش می‌کنیم،با کثرتِ گیج‌کننده‌ی امکان‌هایش ما را آکنده از اضطراب می‌کند.آینده‌ی گشوده مانند نیستیِ مرگ،مغاکی ناشناخته است.ما در تلاش برای تثبیتِ خویش،ترسان از سقوط،به پایین خیره می‌شویم و به هر چیز محکمی که بیابیم(اموال،پول،غذا،نوشیدنی و دیگران)چنگ می‌زنیم.اما تنها در صورتی مضطرب بودن را می‌آموزیم که آن‌ها را رها کنیم و ببینیم وقتی می‌اُفتیم چه می‌شود.
این مخاطره است که هر انسانی باید آن‌ را از سر بگذراند:
چون هر کس مضطرب بودن را به‌درستی بیاموزد،غایت را آموخته است.
"سورن کیرکگارد"