آزادی، انسان، و مرزهای اندیشه
آیدین آرتا
گروهی از دوستان از من انتقاد کردهاند که چرا عبدالکریم سروش را همسنگ حمید دباشی و بیژن عبدالکریمی قرار دادهام.
دلیل آن را کوتاه و ساده مینویسم.
بسیاری از نقش ایشان در انقلاب فرهنگی میگویند؛ اما من عادت ندارم با اتکا به گذشتهٔ انسانها، امروز آنان را قضاوت کنم.
تغییر اندیشه در گذر زمان حق بنیادین انسانی است و ما همیشه باید در رابطه با دیگران نسبت به این تغییر گشوده و پذیرا بمانیم.
برای من معیار آزادیخواهی یک اندیشمند، پاسخ روشن او به یک پرسش بنیادین در نگاه به انسان و فردیت انسانی است:
آیا آمادهاید با انسان، بهویژه زن، مثل سوژهای آزاد مواجه شوید؟ یا به آن چونان موضوع قضاوت و تربیت مینگرید؟
یک مثال روشن آن، ماجرای گلشیفته فراهانی است؛ که ایشان بهجای نقد سیاسی، با عباراتی چون «تن به ابتذال دادن» و حتی فراتر از آن گفتن اینکه «تا امتحان نداد و سر تا پا برهنه نشد، او را به درون خانوادهٔ هنری نپذیرفتند»، کنش سیاسی یا حتی انتخاب شخصی ایشان را به محکمهٔ اخلاق بدن کشاند.
اساساً هم کم نبوده مواردی که منتقدان خود را با زبان تحقیر خطاب کردهاند.
دربارهٔ جنبش «زن، زندگی، آزادی» هم نگرانی اصلی ایشان این بود که مبادا به «لوث تردامنی» آلوده شود.
نقد من در رابطه با سروش، تداوم زاویه نگاه ایشان به آزادی انسانی است که هرگز در آن انقطاع ندیدهام.
برای سروش، وقتی پای «انسان متفاوت» ـ خصوصاً زن به میان میآید، آزادیخواهی ادعایی جای خود را به داوری اخلاقی میدهد.
در هر جنبش اجتماعی، مردم ایشان بیش از هر چیز نگران «اسلامستیزی» است و حتی بارها گفته است که جامعهٔ ایران «ایران بدون اسلام» را پس میزند. این روشنفکری دینی نیست؛ تنها دین فقهی را به زبان روشنفکری تبیین کردن است.
اندیشه، فلسفه و دین همگی در انسان با آزادی آغاز می شوند و نقد بنیادین من به دکتر سروش این است که ایشان هنوز آماده نیست برای اینکه به انسان چون سوژهای آزاد نگاه کند. حداقل نه تا امروز! و اگر انسان سوژه آزاد حقیقی نباشد، باقی روشنفکری چیزی نخواهد بود جز پوششی از واژگان بر ستون فقرات نگاه پدرسالارانه به موضوع رشد و فردیت انسانی.
سروش نشان داد که حتی در خشونت سیستماتیک علیه بدن زن و حتی کشته شدن انسانها در راستای این خشونت، میتوان تمرکز را به «آیندهٔ اخلاقی جامعه» و «خطرات بد دینی» برد؛ و همان کاری را که حکومت با زبان فقهی انجام میدهد، با زبان روشنفکری دینی انجام داد.
از همین زاویه است که سروش را کنار چهرههایی میگذارم که از «آزادی» میگویند، اما در بزنگاهها، به مرزبان نگاه ایدئولوژیک خود و یا حتی حاکمیت ایدئولوژیک بدل می شوند.
مردم ایران در تلاش تاریخی خود برای آزادی، به چنین اندیشمندانی نیاز ندارند.
ما هزاران سال است که در بنیان فرهنگی خود میدانیم که اخلاق حقیقی تنها در بستر انتخاب و آزادی رشد میکند؛ و حتی دین نیز تنها در انتخاب آزاد انسانها امکان پایداری اخلاقی مییابد.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر