از میان رفتن حق حیات نیمی از جامعه نخستین ارمغان امارت اسلامی طالبان خواهد بود.
دیروز بانویی از دانشگاه کابل در پیامی برایم نوشت که دانشجویان و اساتید زن عمیقا ناامید و سرخورده اند زیرا بعید می دانند که طالبان به زنان اجازه تحصیل و تدریس بدهند.
آرزو داشت که کاش میشد زنان دانشجو و در حال تحصیل در افغانستان اگر که موفق شوند در خانه های خود به اینترنت دسترسی داشته باشند می توانستند که امکانی داشته باشند تا تحصیلات خود را به صورت آنلاین با دانشگاهی در ایران به صورت غیرحضوری به پایان برسانند.
به عکسهای زنان در چندسال اخیر افغانستان نگاه می کنم و قلبم از درد سنگین می شود. تمام آن رویاها در تحصیل، موسیقی و هنر و حضور موثر اجتماعی از میان خواهد رفت. زنان بار دیگر در پس برقع ها پنهان می شوند و حتی برای تردد در جامعه به تنهایی آزادی نخواهند داشت.
به یاد آخرین پست دوست اندیشمندی می افتم که دوروز پیش قبل از ترک خانه اش در مزار شریف نوشته بود:
حس می کنم بوی گند زندگی از راه می رسد. دیگر حتی طبیعت میلی به لبخند نخواهد داشت، عشق دیگر نخواهد خندید و آرزوها پژمرده و پرپر می شوند و بسان روحی خسته از جسمی به ماورا رخت برمی بندند و جهان تبدیل می شود به یک قهرستان دایم.
و یک روز قبل نوشته بود:
چون متولد می شویم
از اینکه در صحنه دیوانگان گام می نهیم گریانیم!
(شاه لیر)
نمی دانم این دوست کجاست ولی هرجا که هست سرش سلامت.
کاش میشد امشب من و ما را از زبان شاملو که شاعر محبوب اوست برایش می خواندم:
طرف ما شب نیست
چخماقها کنار فتیله بیطاقتند
خشم کوچه در مشت توست
در لبان تو،
شعر روشن صیقل میخورد
من تو را دوست میدارم،
و شب از ظلمت خود وحشت میکند
برادرم، مردم من و مردم تو سرگذشت یاس و امیدیم! ما به نیمه شب آتش طلب کنیم و خورشید شعله زن چنان به در آید که ما دو دست خویش را به چشمان سپر کنیم! با سرگذشت خویش ... ما سرگذشت یاس و امیدیم!
آیدین آرتا

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر