ایرانی ستیزی و غرب زدگی فردوسی!
آیدین آرتا

ممکن است از عنوان این نوشته تعجب کرده باشید ولی آنچه من را وادار به نوشتن این چند خط کرد تعداد پستها و نوشته هایی بود که دیروز 25 اردیبهشت در روز بزرگداشت فردوسی به دستم رسید.
نوشته هایی که با عنوان "نژاد پرستی" و ترک و بلوچ و عرب ستیزی شاعر بزرگ توس در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شدند. بیشتر این نوشته ها با عنوان "ترک ستیزی" فردوسی منتشر می شوند و اهداف مشخصی را توسط گروهی دنبال می کنند که حتی نیاز به اشاره بیشتر ندارند زیرا آشکارتر از آن است که نادیده بماند.
هر آنچه بتواند شکافی میان همبستگی و اتحاد اقوام ایران زمین پدید آورد برای این گروه امری خجسته است. اگر بتوانند ایرانی بودن را به پارس بودن تقلیل دهند و سپس نشان دهند که چیزی در ایران به صورت تاریخی وجود داشته است به نام "نژاد پرستی پارسی" و سپس آن را به "نژاد پرستی ایرانی" تبدیل کنند به بخش مهمی از هدف خود رسیده اند زیرا تخم کین و نفرتی را در دل مردم این سرزمین می کارند که افتخار تاریخی یکی ، دشمن تاریخی دیگری خواهد بود و این بهترین راه ایجاد فاصله ای در هویتهاست که بتوان نخست فاصله پدید آورد و سپس از فاصله به تقابل رسید.
این گروه در نوشته های خود ابیاتی مانند ابیات زیر را از فردوسی را بازخوانی می کنند:
که کس را ز ترکان نباشد خرد
یا
که ترکان بدیدن پری چهر اند
بجنگ از هنر پاک بی بهره اند
و همچنین
زترکان بر آورد ایزد دمار
همه رنجشنا سر به سر گشت خوار
آنها در گزینش ابیات فردوسی از منطقی استفاده می کنند که تنها با استفاده از بی منطقی و سست پایگی همین منطق است که می توان پرده از رخ آنچه تلاش می کنند با مکر خود پنهانش کنند برکشید.
من در آنچه در ادامه می آید می خواهم به شما نشان دهم که فراتر از "ترک ستیز" بودن فردوسی به شدت "ایرانی ستیز" و حتی "غرب زده" بوده است. به این ابیات ضد ایرانی فردوسی توجه کنید:

اشاره فردوسی به شیاد و فریبکار بودن ایرانیان:
که ایرانیان مردمی ریمن اند

و یا متهم کردن ایرانیان به یاوه گویی و سست عهدی:
گرین در خورد با خرد یاد دار
سخنهای ایرانیان باد دار

و همچنین ایرانیان را بی خرد، ترسو و تنبل خواندن از زبان رستم که خود سیستانی است:
ز ناباکی و خواب ایرانیان
برآشفت رستم چو شیر ژیان
زبان را بدشنام بگشاید و گفت
که کس را خرد نیست با مغز جفت

یا بنده صفتی و نوکر مآبی ایرانیان:
همه بنده بودند ایرانیان

و حتی فراتر از آن ایرانیان را شیطان صفت و دیو سیرت خواندن:
نبود این جز از کار ایرانیان
همی دیو بد رهنمون در میان

و متهم کردن ایرانیان به ظلم و ستم کردن بر ترکان و تورانیان:
بدیدی بدیهای ایرانیان
که کردند با شهر تورانیان
یا:
که با ما چه کردند ایرانیان
بدی را ببستند یک یک میان
یا:
کزان سو بد ایرانیان را بنه
بجوید بنه مردم بد تنه
و همچنین
به ایرانیان گفت کز کردگار
بترسید وز گردش روزگار
به بد بس درازست چنگ سپهر
به بیدادگر برنگردد بمهر

فردوسی حتی فراتر از همه اینها خودباخته و غرب زده بوده است و از رومیان و حق آنها در برابر ایرانیان دفاع کرده است و ایرانیان را به خون ریزی بی گناهان و حتی زنان و کودکان و همچنین تلاش برای به تباهی کشاندن تمدن غرب متهم کرده است:
که ما تا سکندر بشد زین جهان
ز ایرانیانیم خسته نهان
ز بس غارت و جنگ و آویختن
همان بی گنه خیره خون ریختن
و همچنین:
از این مرز ما سی و نه شارستان
از ایرانیان شد همه خارستان
ز خون سران دشت شد آبگیر
زن و کودکانشان ببردند اسیر
اگر مرد رومی به دل کین گرفت
نباید که آید تو را آن شگفت

پس همانطور که می بینید بسته به نیت و هدفی که دارید می توانید از هر متن تاریخی و به ویژه متن ادبی حماسی که سراسر داستان چالشهای مردمان در طول تاریخ است چیزی را که می خواهید جدا کنید و از آن به نفع آنچه هدف شماست بهره گیرید.

حقیقت این است که تمام آنچه به عنوان نژادپرستی فردوسی در نوشته های آنان بیان می شود درست مانند آنچه من در بالا با عنوان ایرانی ستیزی و غرب گرایی فردوسی آورده ام چیزی نیست جز تکه های گزینش شده ای از رجز خوانی و یا نقل قول قهرمانان داستانهای فردوسی که در برابر یکدیگر قرار گرفته اند.

در داستانهای شاهنامه هرگز مرز میان نیکی و بدی برخلاف آنچه تلاش می کنند نمایش دهند از میان ملتها نمی گذرد. بلکه آنان هستند که تلاش می کنند مرز میان نیکی و بدی را ترک و یا فارس بودن قلمداد کنند و چه بهتر اگر که بتوانند فارس را معادل ایرانی قلمداد کنند تا مرزهای میان مردمان را به مرزهای ملتها تغییر دهند (بماند که توران فردوسی و آنکه او آن را ترک می خواند هم مرز چین است و در مرزهای شرقی ایران قرار دارد و ارتباطی به آنچه آنان از آن به عنوان ترک ستیزی فردوسی بهره می گیرند ندارد).