این تصویر چنان قدرتی دارد که می توان گفت که پس از سی سال توانسته خود را به کهن الگویی Archetype جهانی بدل سازد. تصویری از قدرت فردیت، اراده و ایستادگی یک نفر در برابر دروغ و خشونتی عریان و تا دندان مسلح و به مبارزه طلبیدن آن.

الکساندر سولژنتسین Aleksandr Solzhenitsyn نویسنده روس که سالهای طولانی از زندگی خود را در تبعید و اردوگاههای کار اجباری گذراند در کتاب تکان دهنده خود گولاک آرکپالاگو The Gulag Archipelago می نویسد:
" قدم ساده آن یک نفرهای شجاع در جامعه این است که به دروغ جامعه خود ملحق نمی شوند. یک قطره از راستی گاهی توان آن را دارد که اقیانوسی از دروغ را ویران سازد".

این عبارت از سولژنتسین و چندین عبارت دیگر از او بارها در فیلم زیبای کلوداطلس Cloud Atlas با بازی تام هنکس مورد اشاره قرار می گیرد. در صحنه ای از این فیلم زن مشابه سازی شده ای (کلون) به نام سونمی Sonmi-451 که از یک خدمت کار به پیامبری بدل می شود که نسلها پس از خود را تحت تاثیر قرار می دهد، در جلسه بازجویی پیش از اعدامش در پاسخ به سوال مامور آرشیوی که سخنان پایانی او را آرشیو می کند که از او می پرسد:
چرا با بیان آنچه می دانستی نتیجه آن مرگ توست باز این راه را برگزیدی؟
سونمی می گوید: "حقیقت یگانه است و نسخه های متفاوت راستی چیزی جز ناراستی نیستند. اگر من پنهان می شدم حقیقت هرگز آشکار نمی گشت و من نمی توانستم به خود چنین اجازه ای دهیم"
در ادامه مامور آرشیو با حیرت می پرسد:
"ولی اگر کسی این حقیقت تو را باور نکند چه؟"
و سونمی در حالی که در چشمان مامور آرشیو می نگرد می گوید:
" یک نفر همین حالا باور کرده است! – Someone Already does! “ .

داستایوفسکی نیز در کتاب برادران کارامازوف از زبان پدر زوسیما Father Zossima چنین می نویسد:
"بالاتر از هر چیزی به خودت دروغ نگو! انسانی که به خودش دروغ بگوید و به دروغهای خودش گوش فرا دهد، سرانجام به جایی خواهد رسید که نمی تواند حقیقت را از دروغ تشخیص دهد، نه در جهان بیرون و نه حتی در قلب خویش! و اندک اندک نه احترامی برای خود قائل خواهد شد و نه دیگران. و با از دست دادن این احترام در قلب خود توان عشق ورزیدن را از دست خواهد داد. و آنگاه که قلبش از احترام و عشق تهی شد ناچار خود را در سوی تاریک و اهریمنی خویش غرق خواهد کرد. "

داستایوفسکی باز در کتاب "ابله" خود باز می نویسد که :
"دروغ گفتن به خود در طبیعت ما حتی ریشه دار تر از دروغ گفتن به دیگران است. به باور او اگر رویای ما جهانی است که راستی و حقیقت در آن پیروز است باید که اجازه دهیم نخست راستی بر وجود ما چیره گردد. "

برای مغلوب حقیقت شدن، هر یک از ما شده حتی برای یک بار باید از آنچه که با نام ایدئولوژی، سنت، خانواده و جامعه به آنها تسلیم شده ایم پرسش کنیم و اگر دروغی را در قلب خود حس می کنیم به عنوان یک نفر در برابر آن بایستیم.

اگر به تاریخ کره شمالی، شوروی و یا حتی شکل مدرن سیاست در بسیاری از جوامع غرب نگاه کنیم می بینیم که علیرغم کنترل شدید پلیسی، قدرت سرکوب و نیروی نظامی و جامعه از فردیت تهی شده همچنان تبلیغات در بالاترین سطح باقی می ماند و این نشان می دهد که نیروهای استبداد همیشه می دانند که کنترل فیزیکی به تنهایی کافی نیست و باید ذهن فرد فرد مردم را در کنترل گرفت و این نشان می دهد رهایی ذهن هر فرد از جامعه نخستین و مهمترین گام رهایی جامعه است.

همیشه این نه جمع که فردیت مستقل است که دشمن استبداد است. ایدئولوژی های جمعی بر اساس دکترین های بسیاری ساخته شده اند که جهان را بر اساس مذهب، باورها، نژاد، جنسیت، طبقه اجتماعی و دهها عامل جدا کننده انسانها در دنیای بیرون تقسیم می کنند و درست به همین دلیل فارغ از عنوان ایدئولوژی یک اصل در مورد تمام آنها صادق است و آن این است که بنیاد هر ایدئولوژی بر نفرت و ترس استوار است و پیروان این ایدئولوژی های جمعی بی آنکه بدانند به دلیل نفرت از چیزی، کسی، نظامی سیاسی و باور ایدئولوژیک و یا حتی هراس از تنهایی و در برابر باورهای عمومی ایستادن جذب این ایدئولوژی ها می شوند.

حتی فردگرایی دنیای مدرن که با مصرف گرایی تحت حمایت کپیتالیسم در جهان غرب توسعه یافته است خود ایدئولوژی دیگری است که فردیت حقیقی را در جهان ما به نابودی کشانده است. جایی که ما خویشتن Self را در پای منیت پر از خواسته های بیرونی Egoism قربانی می کنیم. جایی که همه ما تنها همان چیزی را میخواهیم که همه دیگر اعضای گله Herd می خواهند.

فرایند فردیت اگزیستنسیال Individuation فردگرایی Individualism نیست. زیرا تمرکز فردگرایی مصرف گرای کپیتالیسم بر exterior بیرون است (مصرف، آزادی سیاسی و اقتصادی) و تمرکز بیداری اگزیستانسیال بر interior درون است.