این متن در سه پست ارسال شده است : پست/ صفحه سوم (3/3)

جورجیو آگامبن فیلسوفی ایتالیایی است که اندیشه او معطوف به قدرت، ابزارهای کنترل و حقوق انسانی است. به باور او تنها عنصری که در انتخابات برگزار شده در تمام نظامهای تمامیت خواه مشترک است، این است که قدرت اصلی حاکم در تمام این نظامها به شکل تضمین شده ای غیرقابل تغییر و غیر قابل پرسش باقی می ماند!

این روشی است برای هدایت کنترل شده مخالفت و اعتراض جامعه ، در مسیری که "اساس مخالفت و اعتراض" تحت کنترل گرفته شود و شرایطی خلق شود که والسلاو هاول سیاستمدار و نویسنده کتاب "قدرت بی قدرتان" آن را عصر "پسا - تمامیت خواهی" می خواند. عصری که شهروندان در آن به رای دادن دعوت می شوند با حضور در آنچه تنها توهمی از حق انتخاب است. آنها به رای دادن تشویق می شوند تا موافقت ضمنی خود را با تحت سلطه استبداد بودن اعلام کنند.

آلبرکامو در کتاب "شورشی" خود که همین اواخر متنی با عنوان "شورشی یا انقلابی" را از آن برگرفته و بازنویسی و منتشر کردم می گوید:
هر برده ای در آرزوی آزادی است و تجربه روزی که انتخابی آزاد داشته باشد. هر اربابی می داند که باید روزی باشد که بردگان تاج بر سر نهند تا عدالت طلبی آنان، به تاج موقتی که بر سر می نهند ختم شود و همانجا پایان یابد. مضحکه ای از امکان آزادی و انتخاب برای پوشاندن حقیقت سرکوب.

پرسش من از شما این است. چه چیز باعث می شود فکر کنید که ما در شرایطی متفاوت از تمام این آگاهی تاریخی بارها تجربه شده هستیم؟ چه چیزی باعث می شود که این کنش را از رای ندادن، صادقانه تر و درست تر بدانید؟ چه چیز حتی باعث می شود که رای دادن را از رای ندادن امیدوارانه تر بدانید؟

اگر فکر می کنید که رای ندادن انفعال و برخاسته از ناامیدی است. یکبار دیگر این جملات درخشان را از دکتر مصطفی مهرآیین بخوانید:

"داشتن زندگی سیاسی شورمندانه تحول آفرین چندان کار سخت و پیچیده ای نیست!
اول با حکومت همکاری نمی کنید، دوم از حکومت خواسته هایتان را به طور مستمر می خواهید.
برخورد اول به حکومت می گوید چون مردم با تو نیستند ضعیفی و چون مردم با هم هستند قوی اند.
برخورد دوم به حکومت می گوید خواسته های مردم را برآورده کن و گرنه از تو عبور می کنند.
در چنین وضعیت هیچ مدل از سرکوب نمی تواند به کمک یک نظام سیاسی بیاید و آن را از ایجاد تغییر در خود بازدارد:
نظام سیاسی یا به شکل مردم متحد خود در می آید یا مردم از آن عبور خواهند کرد.
همه آنچه همچون مساله حجاب یا به استادیوم رفتن زنان یا تغییر برخی حکم های قضایی یا به عقب راندن گشت ارشاد و....در این سالها در جامعه ممکن شده است حاصل فعالیت های مردم،خصوصا زنان و جوانان در فضای مدنی است: کاش همه مردم از زنان و جوانان بیاموزند که چگونه شورمندانه خواسته های خود را پیگیری کنند."

انتخابات حتی وقتی انتخابات نیست هم باز امکان یک انتخاب است‌. هدف، آگاهانه انتخاب کردن است. انتخابات آنقدر مهم نیست که اصل ایجاد فضای گفتگو در جامعه مهم است. در روزهای باقی مانده بنویسید. روایت کنید‌. گفتگو کنید. تحلیل کنید. نقد کنید. اینها همه برای رشد مدنی و فرهنگی ما مهم است. اصل مشارکت در گفتگو مهمترین اصل در امکان توسعه فرهنگی است. با کسانی که با شما بیشترین اختلاف را دارند ، اگر که آماده اند در فضای احترام گفتگو کنند، گفتگو کنید و بشنوید و به این فکر کنید که چگونه می توان جامعه ای ساخت که در آن زیستی مشترک و آزاد امکان پذیر شود. چه پشتیبان تحریم باشید و چه باورمند به تاثير رای در تغییری معنا دار، به یاد داشته باشید که فردای پس از انتخابات روز مهمتری است. روزی که باید جایی را که در آن قرار گرفته اید بازتعریف کنید.