این مردم شایستهٔ بهتر از ایناند. فرزندان ما حق و شایستگیِ آن را دارند که در جهانی بهتر زندگی کنند. این مردم نه سزاوار فقر در یکی از ثروتمندترین سرزمینهای جهاناند، نه سزاوار حکمرانیِ جهل و فقرِ فرهنگ در یکی از کهنترین گهوارههای تمدن؛ نه سزاوار پیشتازی در اعدام، نه سزاوار سقوط اخلاقی و فسادی که چون سیاهی از بالا به درون جامعه میچکد؛ نه سزاوار بی آبی و بی برقی و نابودی دردناک محیط زیست شان، و نه سزاوار جدایی از یکدیگر و زیستن در قومستانهایی که با دیوارِ قومیت از هم بریدهاند!
شایستگیِ این مردم، ایرانِ متحد، قدرتمند، متمدن و ثروتمند است. هر که به شما بگوید این حقِ شما نیست و آنچه بر این مردم میرود سزاوارشان است، دروغ میگوید. روایتها مهماند؛ روایتها مردم را میسازند، تاریخ را جهت میدهند، و آینده را از نو مینویسند.
روایتی که من به آن باور دارم، روایتِ برخاستنِ ایران چون ققنوس از خاکسترِ خویش است؛ روایتِ اتحاد، پیشرفت، تمدن و فرهنگ. همهٔ رنج، بیعدالتی و بیفرهنگی که بر ما رفته و میرود، زهرخندی تلخ است بر آنچه میتوانیم باشیم و امروز نیستیم. زمان آن رسیده است که تاریخِ ایران، پس از قرنها، از خاکسترِ سکوتِ خود برخیزد. میان ما و این رؤیا، تنها یک فاصله است: احترام به خویشتن و نپذیرفتنِ آنچه شایستهٔ ما نیست.
زمان آن فرارسیده است که آینده از گذشته جدا شود؛ و من ایمان دارم که ما و فرزندانمان برای آن آمادهایم.
قدرتِ با هم بودن و اتحاد همیشه زیباست. آنچه دشمنان مردم و ایران همواره نشانه میگیرند، دلهای همرنگ این مردم است و هر آنچه آنان را به هم میپیوندد؛ از هویت ملی تا رنجهای مشترکشان. آنان از این همرنگی میهراسند، زیرا میدانند هیچ راهی برای شکستنِ انگشتانِ بههمپیوسته در این مشتِ متحد و استوار وجود ندارد.
در جهانی که هویتها چندلایه و رنگارنگ شدهاند، این سنگرِ روایتِ مشترکِ ماست که نخستین میدانِ پایداری و نبرد است؛ و این روایتِ مشترک تنها یک نام دارد: ایران.
آنان میکوشند پیوندهای درونی ما را بگسلند، غافل از آنکه این رشتهها از امید و تاریخ بافته شدهاند؛ تار و پودی که قرنها دوام آورده و هنوز پابرجاست. و آنچه ما در سالهای اخیر تجربه میکنیم، نه صرفاً انقلاب است و نه فقط جنبشی پیوسته؛ آنچه در حال تحقق است، چیزی بزرگتر از این نامهاست: بیداریِ تاریخی،لحظهای که ملت، خود را به یاد میآورد؛ نامِ خویش را از میان غبار بیرون میکشد؛ و به جهان اعلام میکند که تقدیرش را به هیچ دستی جز دستِ خودش نمیسپارد.
آیدین آرتا
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر