این بار اول نیست که بنیادی‌ترین حقوق شهروندی مثل حق دسترسی به اینترنت به رانت و مزیت ویژه تبدیل می شود. این الگوی ثابت کنترل اجتماعی در جامعه ای است که مردمش سال هاست برای طلب هر حق ساده شهروندی خود ناچار به مبارزه بوده اند.

هر کس تصور می کند "رانت" تنها شکلی از فساد اقتصادی است؛ عمق کارکرد رانت را در نظام های استبدادی نمی داند. رانت در چنین نظام هایی ابزاری برای سازمان‌دهیِ زندگی اجتماعی است.
رانت به عنوان "روش سازماندهی اجتماعی" همیشه با یک منطق و به یک روش ثابت عمل می کند. همیشه ابتدا یک "حق عمومی" محدود می‌شود، سپس نسخه‌ای استثنایی و ویژه از همان حق برای گروه‌های نزدیک‌تر به قدرت ساخته می‌شود، و در نهایت همان امتیاز به ابزار وفاداری، ثروت و کنترل سیاسی بدل می شود.

از آموزش و تحصیل تا استخدام، و رسانه، و از مجوزهای اقتصادی و وام های بانکی تا مجوزهای فرهنگی کتاب و فیلم همه حقوق شهروندی هستند که به مزیت ویژه برای کنترل جامعه بدل شده اند. گاهی به عنوان پاداش بخشیده می شوند و گاهی بخششی است برای ایجاد وفاداری.

یعنی همیشه این قدرت است که تعیین می‌کند چه کسی یاد بگیرد، چه کسی حرف بزند، چه کسی کار کند، چه کسی دیده شود، چه کسی به جهان متصل بماند، و چه کسی باید در سکوت، سرکوب و در تاریکیِ اجباری زندگی کند.

تلخ‌ترین بخش این تمسخر اهریمنی انسانیت شاید همین باشد که مردمی را که سال‌ها از حقوق خود محروم کرده‌اند، اکنون وادار می‌کنند برای هر تکه از همان حقوق، در صف امتیاز بایستند و هر یک به شکلی نه تنها وجدان و کرامت انسانی خود را با این امتیاز مبادله کنند، بلکه از برد خود در این معامله و امتیاز ویژه خود احساس خوشبختی کنند. این احساس که درجه ای از بدبختی وجود دارد که به آنها اجازه داده شده به آن مبتلا نشوند.

وقتی ماجرای سیم کارت های سفید آشکار شد، معلوم شد که هزاران نفر در سکوت از این رانت استفاده کرده بودند بی آنکه هیچ کدام از آنها از وجود چنین مزیتی حتی با دوستان نزدیک خود سخن گفته باشند. همین امر از آموزش و مجوز فرهنگی و وام بانکی و حق تحصیل به همین شکل دهه هاست که در جریان است.

و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که هر شهروندی باید مقاومت خود را از همان نقطه آغاز کند. زیرا بزرگترین خطر رانت این نیست که ثروت و موقعیت اجتماعی نامشروع می‌سازد. بزرگترین خطر رانت این است که وجدان کنترل شده می‌سازد؛ وجدانی که برای همیشه میان حقیقت و دروغ گم می شود. وجدانی که برای همیشه آزادی را با کلیدی طلایی برای قفسی بزرگ‌تر اشتباه می گیرد و حتی می تواند برای قفسی بزرگتر، قدردان زندان بان خود باشد.

آیدین آرتا