آیا چیزی وحشتناک تر از این وجود دارد که به درون خود بنگرید و دریابید که تمام آنچه باور دارید تنها آنچیزی است که به شما گفته شده است و برای یافتن ارزشهای خود ناچارید که به حافظه خود رجوع کنید؟
در جامعه ای که هر انسانی در آن فردیت خود را برای همرنگ شدن با جماعت از میان بردارد، در حقیقت هر انسانی می پذیرد که زندانبان خویشتن گردد و در چنین جامعه ای سرکوب صداقت و جستجوی آزادانه فرد در جامعه برای درک و پرسش از اندیشه ها تنها سرکوب آزادی نیست بلکه نابودی پویایی و اتحاد درونی یک جامعه است.
هیچ چیز باشکوه تر و زیباتر از این نیست که بی توجه به تنهایی خود،جستجوگر صادق حقیقت باقی بمانید و بتوانید که در آینه به خود بنگرید و آن یک نفر را ببینید که نیروهای راستی در جهان بدون شمردن شما، یک نفر را کم داشتند.اینکه بتوانید در خلوت خود به خود بگویید که حداقل اگر نتوانسته اید از دستان و پاهای خود و مردمان زنجیر برگیرید، توانسته اید اندیشه خود را از زنجیرها رها سازید.
هیچ زندانی نمی تواند آنچه را شما در خود آزاد ساخته اید به بند کشد و هیچ تیری هرگز به پرنده ای که از قفس رها ساخته اید، نخواهد رسید.
"رابرت اینگرسول "

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر