آری ترس اینجاست.
قرنطینه اینجاست.
خریدهای پر هراس اینجاست.
آری بیماری اینجاست،
و مرگ هم اینجاست.

ولی می‌گویند پس از سالیان دراز پر همهمه در ووهان
آواز پرندگان باز به گوش میرسد
می گویند تنها پس از چند هفته آرامش و سکوت،
آسمان دیگر ‌پوشیده از ابرهای ضخیم دود و سیاهی نیست
آسمان بار دیگر شفاف و آبیست

می گویند در خیابانهای ایتالیا
مردم از دو سوی میدان های خالی،
برای هم آواز می خوانند
می گویند پنجره ها را نبسته اند
تا آنها که در تنهایی محبوس اند،
صدای گرم خانواده را در کنار خویش بشنوند.

می گویند هتلی در غرب ایرلند،
خوراک گرم و رایگان
به خانه های در قرنطینه می فرستد.

امروز زن جوانی را دیدم
که برگه هایی را با شماره تماس خود
در خانه های سالمندان پخش می کرد
تا سالخوردگان محبوس در اتاق های سکوت،
صدایی انسانی را آن سوی خط
برای شکستن تنهایی خود بشنوند.

امروز پس از قرن ها
کلیساها، کنیسه ها، مساجد و معابد
برای پذیرش و پناه دادن انسانهای دردمند،
بی پناه و بی خانمان آماده می شوند.

در سراسر سراسر جهان زندگی از شتاب خود باز ایستاده است
و انسانها فرصتی برای تامل و اندیشه یافته اند.
در سراسر جهان،
انسانها به همسایگان خود با نگاهی تازه می نگرند.
در سراسر جهان مردم بر حقیقتی جدید چشم گشوده اند:
بر امکان بزرگی روح آدمی و
کنترل اندک او بر طبیعت و سرنوشت.
بر آنچه تنها ارزش حقیقی است: عشق!

پس بگذار نیایش کنیم و به یاد آوریم
که آری هراس هست
ولی انسانیت می تواند بالاتر از بیزاری و نفرت بایستد
آری قرنطینه هست
ولی انسانیت می تواند تنهایی را شکست دهد
آری خریدهای پر هراس هست
ولی می توان از حقارت و فرومایگی فراتر رفت.
آری بیماری هست
ولی دلیلی برای مرگ روح انسانیت نیست
و آری مرگ هست
ولی هر لحظه می توان به عشق تولدی دوباره بخشید.

آگاه باش به آنچه در لحظه انتخاب می کنی
و‌ راهی که اکنون برای زندگی بر می گزینی.
امروز پاکیزگی را نفس بکش
و دل بسپار به آواز پرندگان،
در آنسوی همهمه های هراس ذهن،
آسمان دوباره آبی خواهد شد
و بهار فرا خواهد رسید.
و عشق همیشه پناه ما خواهد ماند

دریچه های جان را بگشا
حتی اگر نمی توانی از این میدان خالی عبور کنی،
آواز خواندن را فراموش نکن!

سروده ای از ریچارد هنریک
ترجمه : هانا ساعتچی/ آیدین آرتا