ارتباط ما ایرانیان با گذشته فرهنگی و تمدن تاریخی خود - بخش سوم
(با نگاهی به داستان اسطوره ای اوزیریس و هوروس در مصر باستان)
حال پس از خلاصه این اسطوره اجازه دهید کمی در معنای آن تامل کنیم و ببینیم چرا مصریان برای هزاران سال این داستان اسطوره ای را به عنوان مهمترین حماسه و داستان خود از نسلی به نسل بعد منتقل کردند و چرا این داستان یکی از تکرار شده ترین داستانهایی است که در کتیبه های اهرام مصر یافت شده است.
در تفسیر روانشناختی و سمبلیک اسطوره ها و داستانها درست مانند فیلمها باید یک اصل اساسی را همیشه به یاد داشته باشیم که شخصیتها و اسمها در داستان اشخاص حقیقی نیستند بلکه تجسم نیروهای فعال در درون روان ما و یا جهان خارج هستند و با جایگزینی آنچه این شخصیتها در قالب اسطوره نمایندگی می کنند با نیرو و آن معنایی که ان را نمایندگی می کنند می توانیم از اسطوره ها و معنای انها رمزگشایی کنیم.
1) می توان اوزیریس را تجسمی از فرهنگ و همچنین ساختارهای سنتی و حاکم بر هر جامعه ای دانست. این فرهنگ است که چون پدری سخاوتمند به هر نسلی از مردمان زیستن را می آموزد و نظامهای اجتماعی را برای آنان برپا و حفظ می کند. اگرچه همچنان که این داستان به روشنی بیان می دارد، فرهنگ و سنتهای هر اجتماعی در نهایت با گذشت زمان پیر می شوند و سودمندی و قدرت دید خود را از دست خواهند داد و با کهنه شدن این سنتها و ساختارهای اجتماعی، سوی دیگر و تاریک هستی یعنی تباهی ، آشوب و اضمحلال وارد می شود.
2) سِت که دومین زاده جهان و تجسم نیروهای آشوب و ویرانی و اضمحلال است، با کهنه شدن سنتها و فرهنگ و ساختارهای اجتماعی سرانجام جامعه کهنه و نابارور را به سوی فساد و تباهی می کشد و آن را خواهد کشت. پس سرنوشت هر جامعه ای که نو نشود و از نیروی جوانی و زایش خالی باشد ،نابینایی بر آنچیزی است که بر سر او می رود و در نهایت مرگ آن تمدن به دست فساد و تباهی است که ساختارهای آن را در بر خواهند گرفت .
3) ایزیس تجسم نیروی زایندگی و ترمیم است. آنچه فرهنگ را حفظ می کند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می سازد. ایزیس نگهبان اوزیریس در برابر سِت است و توان آن را دارد که اوزیریس/ فرهنگ را به زندگی باز گرداند. این نیروی حیاتی در هر فرهنگی هرچند پیر و نابینا وجود دارد و تا جایی توان این را دارد که اوزیریس/ فرهنگ را حفظ کند ولی روزی فرا خواهد رسید که تباهی، فساد و آشوب سرانجام در روندی ناگزیر نه تنها اوزیریس و یا همان فرهنگ و تمدن کهن را می کشد بلکه تکه تکه می سازد تا آنجا که مردم هیچ چیز از فرهنگ و سنتهای خود به یاد نداشته باشند زیرا هدف نیروهای تباه کننده جهان نهایت تباهی و اضمحلال است. در چنین شریطی است که هر تکه از تمدن و فرهنگ مرده را جایی در تاریخ و در تکه ای از سرزمین خود خواهیم یافت در حالیکه تکه تکه شده است. ما ایرانیان به خوبی معنای این اضمحلال و تکه تکه شدن را می دانیم. فرهنگ و سنتهای ما با تندبادهای حوادث تاریخی و همچنین تباهی ناگزیر ناچار از پیری و فرسودگی خود متلاشی شده اند. هنوز تکه های آن را اگر بگردیم این گوشه و آن گوشه می بینیم ولی این پادشاه پیر و نابینا دیگر زنده نیست و در اعماق تاریخ خفته است.
4) در اینجاست که ایزیس که مادر جهان و نماد نیروهای نگهبان، ترمیم کننده و حیات بخش است می تواند سرانجام تکه های اوزیریس / فرهنگ را بیابد و این تکه ها را در کنار هم با کمک دانش جمع کند. نسخه های کهن تر مصری که خداوند دانش ثوث Thoth را مسئول این جمع آوری می دانستند، معنایی عمیق تر و سرراست تر را بیان می کنند زیرا این دانش است که می تواند در کنار نیروهای زاینده عشق به تمدن و فرهنگ کهن، این تکه ها را بیابد و با در کنار هم قرار دادن این تکه ها کالبد یکپارچه ولی هنوز بی جان تمدن و فرهنگ کهن را به عنوان نخستین گام باززایش یک گام به رستاخیز خود نزدیک کند.
5) در اینجاست که ایزیس که به اوزیریس عشق می ورزد عصاره او را یافته و از او آبستن می شود. این عشق به فرهنگ است که در کنار دانش، ما را قادر خواهد ساخت از جسد فرهنگ کهنه و نابینا و نابود شده خود فرزندی جدید متولد کنیم که اگرچه فرزند پدر است ولی شبیه او نیست. هدف در این داستان اسطوره ه ای تولد دوباره اوزیریس نیست زیرا اوزیریس پیر و نابینا و در جهان جدید بی فایده و خالی از سودمندی است. جسد او پادشاهی توانمند و هوشمند نخواهد بود بی اعتنا به این که چقدر به او عشق بورزید، حقیقت این است که او مرده است و در برابر تباهی ضعیف و ناتوان است. پیام پرمعنای این داستان این است که هیچ ملتی از جسد تکه تکه تمدن خود حتی اگرآن را باز یکجا جمع کند به عظمت دست نخواهد یافت مگر آنکه تمدن کهن به نسلی جدید زندگی بخشد و از طریق این نسل به شکلی نوین باززاییده شود.
آیدین آرتا
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر