ارتباط ما ایرانیان با گذشته فرهنگی و تمدن تاریخی خود - بخش چهارم
(با نگاهی به داستان اسطوره ای اوزیریس و هوروس در مصر باستان)
6) در این داستان ،جادوی بزرگ پیروزی بر تباهی و اضمحلال ناگزیر یک تمدن "غلبه نهایی هورورس بر سِت" ، آبستن شدن به فرزندی جوان و قدرتمند "هوروس" از پیکر پیر و بی جان تمدن و فرهنگ یک ملت "اوزیریس" است. در این افسانه هوروس درست نقطه مقابل اوزیریس ترسیم می شود. هوروس سر شاهین دارد که شاهین خود نماد دقت و تیز بینی و توجه است زیرا یک ملت بدون بازیابی توجه و هشیاری خود نخواهد توانست سِت و نیروهای تباهی و فساد و ویرانی را در جامعه خود ببیند همانگونه که اوزیریس ندید و نابود شد. در این داستان چشم راست هوروس نور خورشید و توان دیدن راستی و درستی در جهان و چشم چپ او نور ماه و توان دیدن اهریمن است که در تاریکی جهان پنهان شده است.
7) بزرگترین اسلحه هوروس که نماد تولد دوباره یک تمدن از پیکره گذشته خود است ، چشمان تیز بین ، دقت و هشیاری اوست. هوروس در تضاد با پدر پیر خود تجسم هوشیاری است. او فساد و تباهی را می بیند و می یابد و با همین اسلحه به جنگ او می رود. پیام ارزشمند بعدی این داستان اسطوره ای "از دست دادن چشم چپ هوروس" در جنگ با اهریمن است. نکته این است که مهم نیست چقدر هوشیار باشیم و چقدر در باززایش خود نیرومند، نبرد با اهریمن هرگز ساده نیست اگرچه این داستان پیروزی ما در پایان این نبرد را وعده می دهد ولی بهای این نبرد را نیز به ما یاد آوری می کند. این که هر ملتی که اراده کرده است زنده بماند و پیروز شود ناچار به پرداخت بهایی سنگین در این بزرگترین نبرد تاریخ خود خواهد بود. پیام این است که کمترین ایثار در نبرد با اهریمن ،از دست دادن آن چشمی است که ما را در دیدن تاریکی جهان یاری کرده است. در این نبرد ما اهریمن تباهی را با چشم چپ خود که توان دید در تاریکی را دارد و تجسم نور ماه است بازخواهیم شناخت، ولی آنچه در نهایت ما را در پایان در این نبرد پیروز خواهد کرد، آن یک چشمی است که در پایان برای هوروس باقی می ماند! چشم راست او که تجسم نور خورشید و توان او در دیدن راستی و نیکی در جهان است. حقیقت این است که هوروس پس از دیدن و یافتن اهریمن در تاریکی به چشم چپ خود برای این نبرد نیازی ندارد و تنها زخمی که اهریمن می تواند بر هوروس وارد سازد زخمی بی حاصل و بیهوده برای اهریمن است زیرا آنگاه که هوروس سِت را بیابد ، پس از بیرون کشیدن او از تاریکی حتی با چشمانی بسته نیز بر او غلبه خواهد کرد.
8) در پایان هوروس چشم خود را با کمک نیروی خرد باز می یابد و می تواند بر جهان حکومت کند ولی او انتخاب می کند که به زیر زمین رود و با بخشیدن چشم چپ خود به پدر نابینای خود "اوزیریس" او را زندگی دوباره بخشد و از او بخواهد که با او به رو زمین بازگردد و با هم بر جهان حکومت کنند. معنای این چرخش شگفت و غیرمنتظره در داستان چیست؟ چرا باید هوروس از چشم خود بگذرد و آن پیرمرد نابینا را به زندگی بازگرداند و حکومت بر جهان را با او شریک شود؟ بگذارید داستان را اینگونه بخوانیم که نسل جوان (تمدن مدرن/ هوروس) که خود فرزند تمدن و فرهنگ بی جان گذشته "اوزیریس" است، با هشیاری که بزرگترین اسلحه و قدرت اوست ، پس از غلبه بر نیروهای تباهی و فساد و اضمحلال که جامعه و جهان او را در برگرفته اند، در پایان دوباره به تاریخ و فرهنگ و ریشه های خود (پدر خود اوزیریس) باز می گردد و در این بازگشت، هشیاری و بینش مدرن و جوان که توان دیدن نقصها و راههای هجوم فساد و تباهی را دارد"چشم چپ هوروس" خود را به فرهنگ پیر و نابینای گذشته "اوزیریس" می بخشد و از این راه او را تولدی دوباره می بخشد. این تمدن و فرهنگ پیر و نابینا "اوزیریس" که خود پدر و ریشه تمدن جوان "هوروس" است به زندگی باز می گردد ولی با بینشی جدید و مدرن! این بازگشت و رستاخیز فرهنگ، بازگشت و زنده کردن جسد پیر، فرسوده و نابینای گذشته نیست بلکه آنچه این رستاخیز را ممکن می سازد بخشیدن نگاهی امروزی به فرهنگ کهن است و شگفت این که، آن چشمی که تمدن مدرن و امروزی به فرهنگ کهن می بخشد چشم چپ هوروس و یا همان چشمی است که می تواند تباهی را در دنیای امروز ببیند و از آن شکست نخورد. فرهنگ با بینش جدیدی که از فرزند جوان و قدرتمند خود یافته است دیگر در برابر تباهی و تاریکی که قصد کشتن او را دارد نابینا نیست.
آیدین آرتا
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر