انسانهای زیادی هستند که تصور می کنند داشتن قلبی بی آزار برابر با مهربانی است. مهربانی مفهومی بسیار بزرگتر از بی آزاری و حتی بیزاری از قساوت است.
کسی که براستی مهربان (مهر+بان) است، پاسداری از نور و عشق در جهان را برگزیده است و تنها کسی شایسته این مقام است که به پاسداری از مهر در جهان برخاسته است. چنین قلبی نمی تواند تنها بی آزار و خالی از شهامت و آمادگی عمل باشد.
بسیاری از مردمان خود را مهربان می دانند زیرا خود را دل نازک و بی آزار و دلسوز دیگران می دانند ولی اگر به عمق دلسوزی آنها بنگرید در آن ترس و دلسوزی برای خود را می بینید.
آن دل نازکی در حقیقت سرشار از ترسی است که از این اندیشه آغاز می شود که بگذار از دیگران دست بگیرم و ببخشم زیرا اگر من نیز روزی فرودست شدم دیگران نیز دستم را بگیرند. این دل سوزی برای خود چیزی جز خودبینی فرودستانه نیست.
اگر شفقت و مهربانی ما در دلسوزی برای خود ریشه داشته باشد همیشه جایی در اعماق قلب خود حسی از ترس و خصومت خواهیم داشت. چنین درکی از شفقت برابر با مهربانی حقیقی نیست.
شفقت ،بخشیدن به نیازمندان نیست.
شفقت، رابطه ای میان حاجت بخشی و احتیاج نیست.
شفقت ،بخشش بر ضعیفان و محکومان از سر قدرت نیست.
شفقت حتی تصور خود در مقام کاهنده رنجهای دیگران و جهان نیست.
قلبی که سرشار از شفقت باشد خود را در برابری و پیوستگی با تمام انسانها و جهان می بیند و نه در مقام دانا و دارنده و دهنده و یا بخشنده و بخشاینده.
شفقت، درکی عمیق از حقیقت پیوستگی درونی انسانها با یکدیگر و جهان است و به آن نسبتی که بیشتر از آن تهی شویم، تنهاتر و از جهان گسسته تر خواهیم شد.
شفقت قدرت و شهامت فراتر رفتن از رنجهای خود است برای دیدن و پذیرش رنجهای دیگران و تلاش برای کاستن دردها و آلام جهان.
فیلو الکساندریا یک قرن پیش از میلاد مسیح چنین نگاشت:
«با همگان مهربان باش زیرا هرکه را که می بینی در نبرد با رنجی است که تو از آن آگاه نیستی. آنگاه که امکان پذیر است مهربانی را از هیچ کس دریغ مکن و بدان که این همیشه امکان پذیر است!»
آیدین آرتا

نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر