آنروز که عشق خدمت به مردم، و میهن دوستی را با دهها آزمون گزینش و اعتقادسنجی عوض کردید و از هموطن، خودی و غیرخودی ساختید، بذرهای دورویی و تزویری را کاشتید که امروز دیگر نمی توانید حتی در میان خود آنکه خودی و غیر خودی بود را بشناسید. تمام نقاب‌هایی که با اجبار بر صورت مردم نشاندید امروز شما را احاطه کرده اند.

هر دروغی که روا داشتید و هر فسادی که بر آن چشم بستید ، هیچ جا نرفت و در گذر زمان گم نشد. تنها بدهی شما به حقیقت باقی ماند تا روز پرداخت آن فرا رسد.

پای بیگانه را وقتی به خاک مقدس وطن گشودید که صدها هزار فرزند این خاک، گوشه ای آرام و پذیرا برای ماندن در خانه خود نیافتند.

اگر عشق به هموطن نباشد کلمه وطن از معنا تهی خواهد شد. نداشتید و ناتوان بودید از عشقی بزرگ و فراگیر که یک ملت را در آغوش بزرگ و توانای خود بگیرد و آرامش دهد.

وقتی بالاترین آمار گرفتن جان هموطن در جهان را به نام خود کردید، نه فقط ارزش جان هموطن که معنای زندگی بر خاکی که از آن شما هم بود را مشخص کردید و آه که چقدر زندگی برای شما ارزان بود ، غافل از آنکه قیمتی که بر زندگی نهادید بهای خود شما نیز خواهد شد.

می توانیم بنشینیم و همه با هم در این غروب پردلهره اشک بریزیم که آن دیوار کجی که شما ساختید بر ما و شما با هم آوار شد ، ولی خورشید که دوباره سرزند، تنها این سرزمین و این مردم خواهند بود که به فردا خواهند رفت. باشد که عشق، راستی و ارزش زیستن به این سرزمین بازگردد.