اين آخرين پست اینستاگرام سپیده رشنوست. تصویر زندگی دختری است متولد مهرماه ۱۳۷۳ از روستای دست به زانو از توابع خرم آباد که شاعر شد و نویسنده و ویراستار. دختری که یک روز تیر ماه سوار اتوبوسی شد که زندگی اش را برای همیشه تغییر داد.

چند ماه پیش از اتفاق اتوبوس که همه ایران ماجرایش را می دانند سپیده در حساب توییتر خود نوشته بود که حقیقتا فکر نمی کند که موی سر او هیچ فرقی با موی سر مردان دارد. پوشش سپیده همیشه ساده است حتی روزی که بدون حجاب اجباری جلوی دادسرا حاضر شد و به دادگاه راهش ندادند. سپیده باز نوشت که محاکمه به دلیل داشتن مو همانقدر مضحک است که محاکمه به دلیل داشتن دست و پا. مسئله این است که هرچقدر سخن سپیده ساده و قابل درک است بخشی از جامعه ما توان اندیشیدن را از دست داده است.

هانا آرنت ابتذال شر را ناتوانی انسان از اندیشیدن می داند. جایی که آموخته شده چنان بر اندیشیده غلبه می یابد که اندیشه امری غیرممکن می شود. جایی که شر چیزی عمیق و هیولایی نیست بلکه ابتذالی است که چون قارچ سطح جامعه را می پوشاند. انسانی که به دام شر گرفتار می شود ناتوان از گفتگوی درونی و دیدن بی رحمی خود و دردی است که در جهان ایجاد می کند. او حتی ماشین نیست. چرخ دنده ماشینی است که قدرت ساده ترین امکان تفکر را از او گرفته اند.

اگر میخواهی تصویری حقیقی از آینده داشته باشی، این تصویر چکمه هایی است برای همیشه روی صورت انسانیت. این جمله ترسناک از جورج اورول در ۱۹۸۴ به یاد ما می آورد که در جهانی که اندیشه در آن ناممکن شود دختر جوان و اندیشمندی چون سپیده می تواند به چهار سال زندان محکوم شود. ولی همانطور که خود او نوشت:

چهار سال حبس به خاطر داشتنِ مو به همان اندازه بلاهتِ محض است که انگار کسی را به خاطر داشتنِ دست یا پا زندانی کنند. شما هم خوشحال نباشید. چهار سال اسارتِ سیاه نمی‌تواند تغییری در حقیقت ایجاد کند. شما به آگاهی و اراده‌ها باخته‌اید.

تردید نکنید که این روزهای تلخ خواهند گذشت و نسل های آینده از سپیده در کتابهای درسشان خواهند خواند و با شگفتی به روزگاری خواهند اندیشید که سپیده به دلیل پوشش موی خود به چهارسال زندان محکوم شد.