اگر در این روزها احساس میکنید گلویتان پیوسته میسوزد، اگر اشک، همواره پشت چشمانتان آمادهی فرو ریختن است،
بدانید که تنها نیستید.
در این روزگار، تلاشهای بسیاری برای مبهمسازی در جریان است؛ مبهمسازیِ عددها، روایتها، و خبرها.
اما آنچه هرگز قابل ابهام نیست، داغ و دردِ فقدانِ این مردم و زخمِ کرامت و شرافت انسانی است که بر جان هر ایرانی نشسته است.
آنها میتوانند عددها را دستکاری کنند، روایتها را مخدوش سازند، و زندگیها را زیر خاک پنهان کنند؛ اما حتی اگر همهچیز را پنهان و مبهم سازند، ما این توان را داریم که داغ را مبهم نکنیم.
مازبان روایت و دادخواهی را مبهم نخواهیم کرد. و زبان روشن حقیقت را نیز به ابهام نخواهیم سپرد.
ما از روزگاری میآییم که تاریکی، به معنای خاموش شدن چراغ یا قطع اینترنت نبود؛
خاموشی یعنی آنجا که قدرت گلوی حقیقت را میفشارد و مانع نفس کشیدن آن میشود.
اما حقیقت حتی اگر برای مدتی بیصدا شود از میان نمیرود.
می رود به زیر پوست مردم؛ به بیخوابی من بدل میشود، به بغض تو، و به حافظهی جمعی ما.
حقیقت، گاه خود را در مهربانیِ ناگهانیِ غریبهها در خیابان نشان میدهد؛ و گاه در همان لحظهای که یک نفر در میانهی خیابان به گریه میافتد و ناگهان، چشمان همه خیس میشود.
....
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر