افسانه ای بسیار کهن در مورد یکی از اقوام شمالی قلمرو ایران Scythians به نام اریم اسپی Arimaspi اشاره دارند که تنها یک چشم داشتند و همواره به همسایگان خود حمله می کردند و در جستجوی طلا بودند و نکته جالب اینجاست که دشمنان این قوم پرندگان هُما Griffin بودند که از گنجینه های طلا در برابر حملات آنها حفاظت می کردند.
اگر بخواهیم نگاهی به سمبل شناسی ژرف این داستان داشته باشیم می توانیم به این اشاره کنیم که هما پرنده ای است با سر عقاب و بدن شیر که نزد ما ایرانیان همچون بسیاری دیگر از ملت های کهن نمادی مقدس است زیرا ترکیبی است از پادشاه حیوانات بر زمین که شیر است و عقاب که پادشاه آسمانهاست.
کهن الگوی هُما به صورت سمبلیک با خورشید پیوسته است و عقاب خود نیز نماد تیز بینی و هشیاری و توجه است. نبرد میان هُما و سایکلوپس در این روایت را می توان به تضاد دو نیروی متضاد و مخالف روانی در درون ما تعبیر کرد. نیرویی که تجسم نهایت شهامت، دقت و هشیاری و پاسدار گنجینه های طلا و یا دانش و خرد ناب است در مقابل ان نگرش تک سویه و ایدئولوژیک، خشونت بار، نیمه هشیار و نیندیشیده ای که می خواهد خود را مالک این خرد اعلام کند. یکی تجسم تاریکی و دیگری تجسم روشنایی است.
4) پیش از حمله خدایان یونان به رهبری زئوس به تایتانهای کهن و جهان آنها ، عصری بر جهان حکمفرما بوده است که ان را عصر طلایی می نامند. در دوران تایتانها و پیش از حکومت زئوس انسانها بر زمین سالیان طولانی بی هیچ بیماری می زیستند و توازن و صلح بر همه جا حاکم بود. زئوس و دو برادرش پوسیدون (خدای دریا) و هادس (خدای جهان زیرین) برای شکست دادن تایتانها نخست سایکلوپسها را از تارتاروس آزاد می کنند.
سایکلوپسها گرچه هشیاری محدود و قوای ذهنی اندکی دارند ولی بزرگترین اسلحه سازان تمام تاریخ جهان هستند. آنها برای زئوس آذرخش و برای پوسیدون خدای دریاها نیزه سه شاخه Trident و برای هادس خدای مرگ و جهان زیرین کلاه خودی ساختند که او را نامئی می کرد. با کمک این سه اسلحه بود که عصر طلایی انسانها و صلح به پایان رسید و خدایان بر تایتانها غلبه کردند. پرومتئوس تایتان دیگری که بر انسانها رحم آورد و برای نجاتشان به آنها آتش را از زئوس دزدید و به انسانها داد توسط خدایان برای ابدیت به عذاب کشیدن در بند محکوم شد.
- این بخش از داستان به زیبایی تشریح می کند که چگونه انسانهایی که تحت کنترل کهن الگوی سایکلوپس هستند و ایدئولوژی، خود حق مطلق بینی و کم فهمی آنها صلح، آرامش و حیات انسانها را بر روی زمین نابود ساخته است و قدرتهایی را بر انسانها حاکم ساخته است که زندگی را برای او تلخ و دشوار ساخته اند. این ایدئولوژی ها و تفکرات یک سویه و بسته در سطح جمعی ما انسانها در حقیقت تنها تجسم عظیم سایکلوپس درونی تک تک ماست. بیایید برای یک لحظه جهانی خالی از سایکلوپس را مجسم کنیم. جهانی که انسانها با تمام قلب خود تلاش می کنند جوینده حقیقت باشند و همیشه نه آنکه هستند بلکه آن کسی که می توانند و بهتر از امروز آنهاست هدف قرار دهند. برای تحقق این جهان هر یک از ما باید صادقانه با سایکلوپس درون خود بجنگیم.
دفعه بعد که به نام قومیت، نژاد، دین، باور و هر داشته دیگری که در هویت خود تعریف می کنیم ، احساس کردیم که مطلقا حق با ماست و می توانیم خود را مساوی با حقیقت مطلق ببینیم به یاد داشته باشیم که هر یک از ما غولی یک چشم ، خودبین، کودن، محق و خشمگین در درونمان داریم که باید به جنگ او برویم. و هر جنگی که در درون ما پایان نمی پذیرد به جنگی در جهان بیرون بدل می شود که در آن غول یک چشم درون ما به تمامیت ما در جهان بیرون بدل می شود.
بگذارید از جایی ساده تر شروع کنیم. در هر دوستی و زندگی خانوادگی لحظه ای فرا می رسد که ما با همسر، برادر، پدر و یا دوست خود وارد مشاجره ای احساسی و تند می شویم. آیا می توانید احساس خود در آخرین باری که چنین اتفاقی افتاد را به یاد آورید؟ در هر یک از ما یک "من خشمگین" زندگی می کند که همیشه حق با اوست، همیشه او بهتر می داند، همیشه دیگران را مقصر می بیند و همیشه مصمم است به هر بهایی برنده شود. این من خشمگین همان سایکلوپس درون ماست. در لحظه ای که او در درون ما از دخمه تاریک خود خارج می شود، ما می خواهیم حتما به بحث ادامه دهیم و پیروز شویم. ما می خواهیم نشان دهیم که حق با ماست.
اهمیتی ندارد که ما چیزی یاد می گیریم یا نه چون ما می دانیم که چه چیزی درست است. اهمیتی ندارد که طرف مقابل ما چه احساسی دارد و یا از این تبادل چیزی یاد می گیرد یا نه. تنها چیزی که مهم است این است که من در همین لحظه پیروز شوم و نشان دهم که حق با من است.
نظرات
در حال بارگذاری…
ارسال نظر